ندای وحی

حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی فروردین 97

تصاویر ویژه از سخنرانی رهبر انقلاب در مشهد مقدس

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر روز (چهارشنبه) در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در رواق امام خمینی و صحن‌های اطراف حرم، با اشاره به استحکام و نشاط انقلاب در چهل‌سالگی و خنثی شدن نقشه‌ی شوم آمریکایی‌ها برای منطقه، به تبیین چرایی، الزامات و راه‌های تحقق شعار سال یعنی حمایت از کالای ایرانی پرداختند و با تأکید بر «قابل حل بودن همه‌ی مشکلات با نگاه به داخل» و نیز ضرورت توجه و به‌کارگیری هرچه بیشتر جوانان در میدان‌های مختلف از جمله عرصه‌های مدیریتی، افزودند: نسل جوان و پرافتخار این سرزمین، پرچم استقلال، عزت، عظمت و شرافت ایران را بلندتر از هر زمان دیگر به اهتزاز درخواهد آورد.

رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تبریک حلول سال نو و عید نوروز به ملت ایران و همچنین تسلیت شهادت حضرت امام هادی علیه‌السلام، ابراز امیدواری کردند هم‌زمانی سال نو با شهادت آن حضرت، زمینه‌ساز برخورداری بیش از پیش ملت ایران از هدایت الهی باشد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بخش اول سخنان خود را به بررسی اجمالی کارنامه‌ی چهل‌ساله‌ی جمهوری اسلامی ایران در زمینه‌ی شعارها، ارزش‌ها و اصول بنیادین و همچنین ارزیابی عملکرد و کارنامه‌ی اجرایی مسئولان، اختصاص دادند.

ایشان در زمینه‌ی حفظ ارزش‌ها و مبانی و نیز پیگیری اهداف انقلاب، گفتند: ملت ایران در این زمینه، امتحان خوبی پس داده و توانسته است شعارهای اصلی انقلاب را به همان استحکام و نشاط اولیه تا به امروز حفظ کند.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 8:48 |تعداد بازدید : 13 نویسنده :

ضرورت انتخاب یک جهان‌بینی صحیح

ضرورت انتخاب یک جهان‌بینی صحیح

 امام علی«علیه السلام» هر که عنان خشم خود را رها کند، مرگش شتاب گیرد میزان احکمه، ج8، ص443

دوران نوجوانی و بلوغ دوران بسیار حساس و سرنوشت سازی است، در این دوران گویی زندگی از نو آغاز می‌شود. در این مرحله، نیروی تعقل و تفکر انسان شکوفا می‌گردد و آینده انسان پایه‌گذاری می‌شود و جوان باید در این دوران حساس برای آینده‌اش تصمیم بگیرد و برنامه‌ریزی کند.

از دست دادن چنین فرصت گران‌بهایی، زیان‌های غیر قابل جبرانی به دنبال دارد، زیرا فرصت می‌گذرد و عمر رفته دوباره باز نمی‌گردد.

انسان موجودی عاقل و اندیشمند است و نمی‌تواند همانند حیوانات صرفاً پیرو غرائز و خواسته‌های نفسانی باشد، باید از نیروی عقل استفاده کند و وظیفه خویش را در این جهان مشخص سازد، باید راه انسانیت و نیل به سعادت حقیقی خویش را بیابد و دنبال کند. انسان عاقل و اندیشمند فرصت گران بهای عمر را بیهوده از دست نمی‌دهد بلکه دو چیز را برای خود ضروری‌ترین نیازها می‌شمارد و برای به دست آوردن آنها می‌کوشد: سیستم فکری صحیح و برنامه منسجم و حساب شده.

جوان باید از این فرصت به خوبی استفاده کند، هدف واقعی زندگی را بشناسد و برای آینده خود تصمیم بگیرد، راه سعادت واقعی خود را بیابد و با آگاهی و بصیرت کامل در آن قدم بگذارد و برای رسیدن به مقصد تلاش کند.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یک شنبه 3 تير 1397 ساعت: 7:56 |تعداد بازدید : 8 نویسنده :

ثمرات ایمان در زندگی

ثمرات ایمان در زندگی

 

ایمان به آفریدگار عظیم جهان، خدای خوب و مهربان و ایمان به معاد و زندگی جاودانه در جهان آخرت، بعد از مرگ و ایمان به نبوت و صدق پیامبران الهی، به زندگی مؤمنان طراوت و زیبایی و صفا و نورانیت و آرامشی مخصوصی می‌بخشد. در این جا به برخی از ثمرات ایمان اشاره می‌کنیم:

1. امید

انسان مؤمن، بر اساس ایمانی که به خدای بزرگ و صدق وعده‌های او دارد، دلش همواره لبریز از امید و نشاط است، به الطاف و مهربانی‌ها و رحمت‌های بی‌دریغ او پیوسته امیدوار می‌باشد. انسان مؤمن، خدا را قادر و توانا و مهربان می‌داند و به همین جهت به هنگام مشکلات و گرفتاری‌ها به او پناه می‌برد و دست نیاز به سویش می‌گشاید و به امدادهای غیبی پروردگارش چشم امید می‌دوزد. انسان مؤمن برای حلّ مشکلات تلاش می‌کند و اطمینان دارد که خدا یار و مددکار مؤمنین است. انسان مؤمن خودش را در جهان تنها و بی مددکار نمی‌داند، بلکه همواره به امدادهای الهی دل گرم و امیدوار می‌باشد. یأس و ناامیدی که از دردناک‌ترین حالت‌های زندگی است در قلب مؤمن جایگاهی ندارد، چرا مأیوس باشد؟ او به خدای قادر و دانا و مهربانی ایمان دارد که مالک تمام جهان هستی است. چرا ناامید باشد؟ او به خدایی ایمان دارد و با خدایی در ارتباط است که منبع همه قدرت‌ها و تمام کمالات و همه خوبی‌ها است. او چنین خدایی را حامی مردمی می‌داند که در راه حق و درستی و عدالت و خیرخواهی تلاش می‌کنند و به پیروزی نهایی آنان یقین کامل دارد و همواره در انتظار شوق‌آمیزی به سر می‌برد. انسان مؤمن چون به مهربانی و رحمت بی‌پایان الهی ایمان دارد، یأس و ناامیدی از رحمت و مغفرت او را هیچ‌گاه به دل راه نمی‌دهد و نور زیبای امید همیشه دلش را گرم و روشن نگاه می‌دارد.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یک شنبه 3 تير 1397 ساعت: 7:55 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

جهان از دیدگاه کافران

امام علی(ع): بهترین اخلاق جوانمرد، تغافل و چشم پوشی از اشتباهات دیگران است

جهان از دیدگاه کافران

 

من کیستم؟ چه مسئولیتی دارم؟ از کجا آمده‌ام و چه کسی مرا به وجود آورده است؟ در کجا هستم و هدف از آمدنم چه بوده است؟ به کجا می‌روم و سرانجام زندگی‌ام چه خواهد شد؟ ...؟

همان‌گونه که گفتیم این قبیل سؤال‌ها برای هر انسانی مطرح می‌شود و هر انسان صاحب عقل و خردی با تلاش فکری و کنجکاوی خود می‌خواهد پاسخ درست آنها را بیابد و وجدان خود را آرام سازد. یقیناً این سؤال‌ها برای کافران هم مطرح می‌شود. لیکن آنها در این باره درست فکر نمی‌کنند، عقل و اندیشه خود را درباره این مسائل اساسی به خوبی به کار نمی‌گیرند. علاقه به امور دنیا و هواپرستی پرده بر بصیرت و عقلشان افکنده است لذت‌جویی‌های بی‌حساب سرگرم و غافلشان ساخته است. از تفکر و اندیشه در این باره می‌گریزند و گاهی هم که فراغتی پیدا می‌کنند و ندای وجدان خود را می‌شنوند، فوراً خود را منصرف می‌سازند و حتی خود را فریب می‌دهند و با ظن و گمان، خویشتن را دل گرم می‌سازند. کافر، پاسخی از روی یقین و اطمینان ندارد، بلکه بر پندار خویش چنین می‌گوید:

من کیستم؟

... حیوانی هستم به نام انسان و همانند سایر حیوانات می‌خورم و می‌آشامم و برای ارضای تمایلات و خواسته‌ها و نیازهایم به این طرف و آن طرف می‌روم. در تأمین خواسته‌هایم از هر قید و حدی رها هستم.

در مقابل وجودی برتر مسئولیت و تعهدی ندارم.

از کجا آمده‌ام؟

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یک شنبه 3 تير 1397 ساعت: 7:52 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

چشم و هم چشمی از نظر قرآن


انسان، موجودي الگوپذير
از نظر روان شناسان اجتماعي چشم هم چشمي در حوزه الگوهاي رفتاري بسيار نقش آفرين است. كساني، ديگري خاص و يا ديگران مهمي را به عنوان الگو قرار مي دهند و مي كوشند تا از سرتا پا همانند الگو باشند ديگران مهم چنان رفتار شخص را تحت تاثير قرار مي دهند كه هر چيز ظاهري كه در ايشان بيابد مي كوشد تا با همانندسازي، خود را با آنان تطبيق دهد.
الگوهاي رفتاري شخص مي تواند وي را به هر سوي بكشاند. اين مساله درباره همه كسان از پير و برنا و زن و مرد و عامي و عالم صدق مي كند. از اين رو در آيات قرآني مساله اسوه و بهره گيري از آن مطرح مي شود؛ زيرا انسان به طور طبيعي رفتارهاي خويش را براساس تاييد و يا همراهي با الگوها شكل مي دهد و اصولا مساله جامعه پذيري كه اصلي بسيار مهم در زندگي اجتماعي بشر است، ريشه در الگوپذيري انسان دارد. براين اساس مساله تقليد به دو شكل عاقلانه و كوركورانه در جوامع بشري امري طبيعي و غريزي است و انسان نمي تواند بي تقليد و الگوبرداري از ديگري زندگي كند، بلكه حتي نمي تواند به كمال انساني دست يابد. از اين رو آيات قرآني با بيان داستان زندگي گذشتگان و ارايه الگوهاي مختلف در هر حوزه ريز و درشت زندگي، مي كوشد تا شخص در يك راه مستقيم با بهره گيري از الگوهاي بينشي و نگرشي و رفتاري حركت كند و به سعادت دنيا و آخرت دست يابد.
به هر حال، مساله چشم و هم چشمي ريشه در اصول غريزي و فطري بشر دارد و بازخواني آن نشان مي دهد كه اين رفتار به سبب تحليل نادرست از موقعيت خود در جهان و زندگي اجتماعي پديد مي آيد. شخصي كه گرفتار بيماري و نابهنجاري اجتماعي چشم و هم چشمي مي شود در حقيقت دچار جهل و ناآگاهي از وضعيت و موقعيت خود به عنوان انسان و هدف از زندگي است و از يك غريزه درست و فطرت سالم به شكل نادرستي بهره برداري كرده است. قدرت و تواني كه در نهاد بشر قرار داده شده تا با كمك آن خود را به سعادت برساند ابزاري براي بازدارندگي وي از ترقي و كمال مي شود و جلوي پيش رفت و رشد و تكامل او را مي گيرد. اين گونه است كه ظرفيت و توانايي خود را در جايي ديگر هزينه مي كند كه سودي برايش ندارد.

تاریخ ارسال: شنبه 2 تير 1397 ساعت: 8:38 |تعداد بازدید : 8 نویسنده :

ویژگی‎های قرآن

قران

2. جامعيّت و اختصار
يكي از ويژگي‎هاي قرآن اختصار در عين جامعيّت در بيان حقايق و معارف است، مثلاً آيه:
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»
[4]
«با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكي‎هادعوت نما و از جاهلان روي بگردان».
در عين كوتاهي از جامعترين آيات اخلاقي است از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه فرمودند:
«آيه‎اي جامع‎تر در مسايل اخلاقي از آيه فوق نيست».
بعضي از علماي تفسير در توضيح حديث فوق گفته‎اند كه: اصول فضايل اخلاقي همچون قواي انساني در سه قسمت خلاصه مي‎شود: عقل ـ غضب ـ شهوت.
فضايل عقلي نامش حكمت است كه جملة «و أمُرْ بِالْعُرْفِ» بدان اشاره دارد و فضائل نفسي كه در برابر طغيان شهوت قرار دارد عفت نام دارد كه از جملة «خُذِ الْعَفوِ» استفاده مي‎شود و تسلّط بر نفس در برابر قوه غضبيه شجاعت نام دارد كه از جملة «و اَعْرِضْ عَنِ الجاهلين» استفاده مي‎شود.
[5]
3. كتاب انديشه و عمل
قرآن بر اين حقيقت تأكيد دارد كه اين كتاب تنها براي تلاوت نيست؛ بلكه هدف نهايي از آن ذكر و تدبّر و انذار است. در يك آيه مي‎فرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ»
[6]
«اين كتابي كه بر تو نازل كرديم كتاب مباركي است تا مؤمنان در آياتش تدبّر كنند».
و در آيه ديگر مي‎فرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ»
[7]
«اين كتابي است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيلة آن از ظلمت‎ها به سوي نور خارج نمايي».
به اين ترتيب بايد قرآن در متن زندگي مسلمانان قرار گيرد و آن را برنامه خويش قرار دهند و دستوراتش را عمل كنند. امّا متأسفانه گروهي از مسلمانان فقط به ظاهر قرآن مي‎پردازند و به بُعد عملي و اجرايي آن توجهي ندارند.
[8]


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 2 تير 1397 ساعت: 8:28 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

ویژگی‎های قرآن

قران

ویژگی‎های قرآن

1. جامعيت قرآن
يكي از معجزات قرآن، جامعيّت است. قرآن مي‎فرمايد:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ»
[1]
«در اين قرآن، ما براي مردم از هر چيز نمونه‎اي آورديم (و همة معارف در آن جمع است)».
اين قرآن با محتواي بسيارغني و متنوع، آن هم از انساني درس نخوانده عجيب است. چرا كه در اين كتاب آسماني،هم دلائل عقلي در زمينة عقائد، هم احكام متين و استوار بر اساس نيازمندي‎هاي بشر در همة زمينه‎ها و هم بحث‎هاي تاريخي كه در نوع خود بي‎نظير، هيجان انگيز، بيدارگر، تكان دهنده و خالي از هرگونه خرافه است و هم مباحث اخلاقي كه با دل‎هاي آماده همان كار را مي‎كند كه باران بهاري با زمين‎هاي مرده مي‎كند. و هم مسائل علمي كه در قرآن مطرح شده، پرده از روي حقايقي برمي‎دارد كه حداقل در آن زمان براي هيچ دانشمندي شناخته نشده بود. خلاصه قرآن در هر وادي گام مي‎نهد عالي‎ترين نمونه را ارائه مي‎دهد. آيا با توجه به اين كه معلومات انسان محدود است، مخصوصاً با توجه به اين كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در محيطي پرورش يافته بود كه از همان علم و دانش محدود بشري آن روز نيز خبري نبود، آيا وجود اين همه محتواي متنوع در زمينه‎هاي توحيدي و اخلاقي و اجتماعي و نظامي و سياسي دليل بر اين نيست كه از مغز انسان تراوش نكرده؛ بلكه از ناحيه خداست؟ اگر فرض كنيم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم مختلف جمع شوند دائرة المعارفي را تنظيم كنند و آن را در قالب بهترين عبارات بريزند ممكن است اين مجموعه براي امروز جامعيت داشته باشد امّا مسلّماً براي پنجاه سال بعد نه تنها ناقص و نارسا است؛ بلكه آثار كهنگي از آن مي‎بارد. در حالي كه قرآن در هر عصر و زماني كه خوانده شود گويي براي همان عصر و زمان نازل شده و هيچ اثري از گذشت زمان در آن ديده نمي‎شود.
[2]
مهم‎ترين ابعاد جامعيّت قرآن
1. جامعيّت در مخاطبان
هر كتابي مخاطبان ويژه‎اي دارد. بعضي از آثار، مخصوص زنان، مردان، جوانان و يا كودكان و... است. امّا تنها كتابي كه مخاطب ويژه ندارد قرآن است.
مخاطبان قرآن مردم هستند كه در قرآن با عناوين: بشر، انسان، ناس و بني آدم آمده است و براي همة زمان‎ها و مكان‎ها بدون توجه به مرزها و نژادها زبان‎هاي خاص نازل شده است.
2. جامعيّت و فراگيري همه قلمروهاي زندگي.
قرآن كتاب هدايت است و همه قلمروهاي زندگي انسان را مورد توجه قرار داده است اعم از فردي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي و... .
3. جامعيّت و فراگيري نسبت به كتب واديان
قرآن مي‎فرمايد: خداوند آييني را براي شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده و آنچه را بر تو وحي فرستاديم و به ابراهيم و موسي وعيسي سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد.
[3] و خلاصه اين كه آيين اسلام عصارة آيين همة انبياء ـ عليهم السّلام ـ است.
4. فراگيري دنيا و آخرت
بسياري از كتاب‎هايي كه نوشته شده است براي چگونه زيستن زندگي مادّي و دنيايي است و پاره‎اي از كتاب‎ها نيز تنها زيستن اخروي را مورد توجه قرار داده است امّا قرآن آيين زيستن دو جهان است.


تاریخ ارسال: شنبه 2 تير 1397 ساعت: 8:26 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

توبه در قرآن

توبه و بازگشت

توبه در قرآن
نفيسه فقيهى مقدس‏
ستاد نشر رسانه‏اى مركز فرهنگ و معارف قرآن
هر چند خداوند كريم در جاى جاى قرآن دستوراتى درباره «خود سازى»، «تقوا»، «مراقبه و محاسبه» و «ياد خدا و دورى از شيطان»... براى رشد، كمال و رسيدن به سعادت ابدى و حيات جاودانه به مؤمنان داده است، اما از سوى ديگر، بخاطر زندگى انسان در دنياى ماده و ماديّات و وجود دشمنان سرسختى چون شياطين، نفس اماره، جهالت، شهوات،... گاه پرده بر روى انديشه انسان افكنده شده و در پى تبعيت از آن‏ها و ارتكاب گناه و معاصى زمينه سقوط و بدبختى او فراهم مى‏شود.
اينجاست كه خداوند حكيم براى نجات انسان از ورطه تباهى، «باب توبه و استغفار» را به روى بندگان خويش گشوده و آن‏ها را به پشيمانى و طلب بخشش دعوت مى‏كند تا راه براى بازگشت اين انسان فريب خورده باز باشد و با اميدوارى به لطف و رحمت بيكران الهى، بار ديگر براى تعالى روح خويش تلاش كند، و بر اين اساس، در آيات و روايات فراوانى انسان را به توبه و استغفار فرا مى‏خواند: «يا أَيُّهاالَّذين آمنوا تُوبوا إلى اللَّهِ تَوْبةً نَصوحاً عسَى‏ ربُّكم أَن يُكفِّر عنكُم سيِّئاتِكم»؛1اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به سوى خدا توبه كنيد؛ توبه‏اى خالص. اميد است پروردگار گناهان شما را بپوشاند... .

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 2 تير 1397 ساعت: 8:24 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

چشم و هم چشمي از نگاه قرآن

به نام خدا
 
چشم

چشم و هم چشمي از نگاه قرآن

در جامعه نابهنجاري هايي به وجود مي آيد كه به شكل پديده اجتماعي از فراگيري بسياري برخوردار مي شود. اغلب كساني كه به اين نابهنجاري ها دچار مي شوند خود را از اتهام آن مبرا مي دانند و به شكلي مي پذيرند كه امري ناخوشايند و رفتاري زشت است. برخي پديده هاي اجتماعي، خاص گروه ها و طبقاتي است به گونه اي كه آن را به سادگي مي توان به گروه سني يا علمي و يا طبقه اي اجتماعي نسبت داد؛ زيرا رواج گسترده آن در اين گروه و يا طبقه اجتماعي نشان مي دهد كه نوعي همبستگي ميان گروه و پديده و يا هنجار و نابهنجار وجود دارد.
پديده نابهنجار چشم و هم چشمي از جمله پديده ها و نابهنجاري هايي است كه در ميان مردم و به خصوص زنان به شكل گسترده وجود دارد و هر زني دست كم در موردي و يا زماني گرفتار اين نابهنجاري اجتماعي است. قرآن از آن جايي كه دين زندگي است به همه مسائل اجتماعي و امور مرتبط به آن پرداخته است.
بازخواني آيات قرآن با در نظر گرفتن هنجارها و نابهنجاري ها مي تواند افزون بر تحليل درست مساله به شخص اين امكان را دهد كه علل و عوامل آن را شناسايي و براي مقابله با آن چاره انديشي كند. در نوشتار حاضر كوشش بر آن است تا ريشه نابهنجاري چشم هم چشمي از منظر قرآن واكاوي شده و تحليل قرآن از اين مساله ارائه گردد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

چيستي چشم و هم چشمي
چشم و هم چشمي اصطلاحي است كه به نوع رفتار انساني در حوزه عمل اجتماعي اشاره دارد. واكاوي واژگاني اين اصطلاح هر چند مي تواند بخشي از محتوا و مفاهيم آن را بازشناساند ولي تنها مولفه اي از مولفه هاي اين نابهنجاري را نشان مي دهد. به نظر مي رسد كه مولفه چشم در ايجاد اين پديده اجتماعي بسيار موثر است. به اين معنا كه هم در ايجاد و هم در علت و انگيزه، نقش چشم مهم ارزيابي شده است. در حقيقت اشخاصي كه گرفتار اين نابهنجاري هستند تحت تاثير بينايي قرار دارند.
با توجه به مساله رقابت كه در اين اصطلاح نهفته است، اشخاص براي دست يابي به اهداف رقابتي، دست به انواع و اقسام كارهايي مي زنند كه در چشم ديگري بزرگ نمايند و به نوعي خودنمايي كرده و برتري و چيرگي خويش را نشان دهند. چشم پركني و برتري جويي هدفي است كه در اين نوع رفتار مي توان شناسايي كرد.
كساني كه به اين بيماري دچار مي شوند و تحت تاثير اين پديده نابهنجار اجتماعي، عمل و رفتار و زندگي مي كنند خود تحت تاثير مواردي هستند كه به چشم مي آيد و مي كوشند تا از هم سطح هاي خويش كم تر نباشند از اين رو خود اقدام به رفتاري مي كنند كه در چشم ديگران مطرح شوند. بنابراين مولفه هاي اساسي چشم هم چشمي را مي بايست در تظاهر، رقابت، احساس خودكم بيني و ارضاي آن به اشكال مادي و ظاهري و مانند آن دانست.
شخص مي كوشد چيزهايي را تهيه و به نمايش گذارد كه در چشم ديگري خوب و زيبا و شگفت انگيز باشد و برتري خود را از اين طريق به رخ ديگري بكشد.

ديدگاه روان شناسان
از نظر روان شناسان و كساني كه در حوزه روان شناسي اجتماعي تحقيق و پژوهش مي كنند، پديده اي چون چشم و هم چشمي در ميان برخي افراد، نشانه وجود نوعي نياز براي جلب توجه اطرافيان و مورد تاييد قرار گرفتن از سوي آنهاست. بنابراين چشم و هم چشمي ارتباطي مستقيم با ميزان پذيرفته شدن افراد از سوي خود آنها دارد. بدين معني كه هرچه افراد، وضعيت ظاهري، توانايي هاي فردي و مالي خود را همان گونه كه هست، قبول داشته باشند كمتر به چشم و هم چشمي با اطرافيان خود مبادرت مي ورزند.
به اعتقاد روان پزشكان، زماني كه افراد واقعيات زندگي و توانايي هاي فردي خود را قبول داشته باشند كمتر به نظرات ديگران در مورد خود توجه مي كنند و مي خواهند اطرافيان، آنها را همان طور بپذيرند كه در واقعيت هستند.
هم چنين وقتي افراد بيش از حد در پي كسب اطلاع از نظرات ديگران نسبت به خود باشند تلاش مي كنند تا همان طور كه ديگران دوست دارند در مقابل آنها ظاهر شوند و از همين طريق نظر مثبت آن ها را نسبت به خود جلب كرده و مورد تاييد آن ها واقع شوند. در اين صورت است كه اين افراد از واقعيات شخصيتي و توانايي هاي خود غافل شده و معيار خود را تاييد ديگران قرار مي دهد.


تاریخ ارسال: شنبه 2 تير 1397 ساعت: 8:21 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

امام علی(ع) و منافقين

امام علی«علیه السلام» : اندوه، نیمی از پیری است. تحف العقول، ص214

امام علی(ع) و منافقين

سلام برخورد حضرت علي عليه السلام با منافقين جكونه بود؟

پاسخ: با سلام. امام على ‏عليه السلام در دوران خلافتش با دو دسته عالمان منافق و سياستمداران دورو روبرو بود و هر دو دسته را افشا كرد و از مردم خواست كه آنان را بشناسند و همان گونه كه قرآن از مسلمانان خواسته، با آنان دوستى نورزند (1) ؛ آنان را دشمن قطعى و حتمى خود بدانند (2) ؛ همواره از آنان مانند شى‏ء نجس و پليد، اعراض و اجتناب كنند (3) و با امر به معروف و نهى از منكر، بينى منافقان را به خاك بمالند (4) . خطبه بلند حضرت در نهج البلاغه در بيان ويژگى ‏هاى منافقان، شامل چنين تحذير و هشدارى است (5) ، و تمثيل منافق به درخت «حنظل» براى شناساندن منافق و ويژگى‏ هاى او به مردم است: «مثل منافق، مانند درخت حنظل است كه برگ‏هايش سرسبز ولى طعم آن تلخ است . (6) » در سخنى جامعه‏ شناسانه ، وجود منافقان عالم‏ نما را گوشزد مى‏ كند و مى ‏فرمايد : شما در عصرى هستيد كه گوينده به حق، اندك و زبان به راستى ناگشاده و ملازم حق خوار است . اهل آن همگى سازشكار و جوانشان تندخو و پيرشان گنهكار و عالمشان منافق و نزديكشان ، بيرون رونده ‏اند. كهتر ايشان ، مهترشان را بزرگ نمى ‏دارد و توانگرشان از فقيرشان دستگيرى نمى ‏كند . (7) ».
از نظر تاريخى مى ‏توان مصداق‏هايى همچون ابوموسى اشعرى و عبدالله بن عمر را در نظر آورد و برخورد منافقانه ابن عمر را در بيعت نكردن و خيانت ابوموسى اشعرى را در يارى نرساندن به امام در جنگ جمل به ياد آورد (8) امام در نامه‏ اش به محمد بن ابى بكر، هنگامى كه او را به جانب مصر روانه مى‏ كند، از همين منافقان برحذرش مى ‏دارد و آن را بر هشدار پيامبر مبتنى مى‏ كند كه فرمود: «من بر امتم از مؤمن و مشرك نمى ‏ترسم؛ چه، مؤمن را خداوند با ايمانش باز مى ‏دارد و مشرك را خدا به سبب شركش قلع و قمع مى ‏كند . بلكه من از آن كه در درون منافق و به زبان عالم مى ‏نمايد، مى ‏ترسم . آنچه [نيكو] مى ‏دانيد، مى ‏گويد و آنچه منكر مى‏ دانيد ، مى‏ كند. (9) » امام همچنين در وصيتش به كميل كه افزون بر كمالات اخلاقى و عرفانى، مدتى ولايت « هيت » را در شمال غربى انبار به عهده داشت (10) ، فرمان مى‏ دهد از منافقان بپرهيزد و با خائنان مصاحبت نكند (11) نيز به فردى از شيعيانش مى ‏فرمايد : «بكوش تا زير بار احسان منافقى نروى. (12) »
1. فلا تتخذوا منهم أولياء. (سوره نساء ، آيه 89 و 140)
2. هم العدو فاحذرهم. (سوره منافقون، آيه 4)
3. فأعرضوا عنهم ، إنهم رجس. (سوره توبه، آيه 95)
4. خصال، ص 232، ح .74
5. احذركم أهل النفاق فإنهم الضالون المضلون. (نهج البلاغه، خطبه 194)
6. غرر الحكم، حديث . 9878
7. غرر الحكم، حديث 3857؛ نهج البلاغه، خطبه .230
8. طبرانى، معجم كبير، ج 19، ص 388، ح 910؛ كافى، ج 1، ص 397، ح . 1
9. نهج البلاغه ، نامه . 27
10. موسوعة الامام على فى الكتاب و السنة و التاريخ، ج 12، ص .272
11. بحار الانوار، ج 77، ص 271 ،ح 1 و ج 78، ص 9، ح .16
12. بحار الانوار، ج 75، ص 384، ح .7


تاریخ ارسال: جمعه 1 تير 1397 ساعت: 18:3 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

امام علی (ع) و حبس عایشه


امام علی«علیه السلام»: زیاد گله نکن که این کار کینه می آورد و به نفرت می انجامد. زیاد گله کردن از بی ادبی است. تحف العقول ص84

امام علی (ع) و حبس عایشه

آيا امام علي بعد از جنگ جمل عايشه را در خانه اش محصور كرد؟؟

پاسخ: مطلبي كه دلالت كند امير مومنان علي عليه السلام، عايشه را پس از جنگ جمل در خانه اش محصور كرده باشد در كتب تاريخي نيافتيم اما آنچه مسلم است اين است كه خود عايشه ديگر بعد از جنگ جمل بر عليه آن حضرت اقدام عملي انجام نداد و از كرده خود در جنگ جمله به شدت پشيمان شده بود لذا علتي براي محصور كردن وي وجود نداشت چون محصور كردن براي كساني است كه هر لحظه در صدد ايجاد فتنه و زنده كردن عداوتها هستند.
در مورد حالات عايشه بعد از جنگ جمل نقل شده كه وي هرگاه‌ روز جمل‌ را به‌ ياد مي‌آورد، آرزو مي‌كرد كه‌ اي‌ كاش‌ قبل‌ از آن‌ مرده‌ بود و در آن‌ حادثه‌ حضور نمي‌يافت‌.وي‌ هنگامي‌ كه‌ آيه‌ «و قَرْنَ في‌ بُيوتِكُنَّ» (سوره احزاب آيه 33) را مي‌خواند، چندان‌ مي‌گريست‌ كه‌ روبندش‌ خيس‌ مي‌شد.( احمد بن‌ يحيي‌ بلاذري‌، انساب‌ الاشراف‌، ج‌۲، ص‌۱۷۸، چاپ‌ محمود فردوس‌ العظم‌، دمشق‌ ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰.)
نيز رواياتى در كتاب‌هاى شيعه و سنى وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از اميرمؤمنان عليه السلام خواسته بود كه وقتى بر عائشه پيروز شدى، با او مدارا كن.
بيهقى در دلائل النبوة، حاكم نيشابورى در المستدرك، شيخ مفيد در كتاب الجمل و... نقل كرده‌اند:
از ام سلمه نقل شده است كه رسول خدا (ص) از شورش برخى از همسرانش خبر داد عايشه از اين خبر خنديد پيامبر به او فرمود: «مراقب باش اى حميراء كه تو نباشى» سپس رو به على عليه السّلام كرد و گفت: «اى ابو الحسن اگر كارى از امور او را عهده دار شدى با او مدارا كن»

(البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج6، ص411؛ الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص129، ح4610، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، الجمل، ص230، ناشر: مكتبة الداوري ـ قم.)
همچنين در روايت ديگري نقل شده: رسول خدا صلى الله عليه وآله به على بن أبى طالب عليه السلام فرمود: به زودى بين شما و عائشه اتفاقاتى مى‌افتد. على عليه السلام سؤال كرد؟ بين من و او ؟ فرمود: بلى. باز امام عليه السلام سؤال كرد: آيا من بر شقاوت هستم اى رسول خدا ؟ فرمود: نه، ولى هر وقت اين اتفاق افتاد او را به منزلش برگردان.
(الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص393، ح27242، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج1، ص332، ح995، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.)

تاریخ ارسال: جمعه 1 تير 1397 ساعت: 18:2 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

سیره حکومت داری


سیره حکومت داری

حكومت امام علي (علیه السلام ) به چه صورت بوده؟

پاسخ: با نگاهي به سيره امير مومنان علي عليه السلام به نحوه حكومت داري آن حضرت پي خواهيم برد اما نكته اساسي اين است كه كسب حكومت و حفظ آن هدف اصلي امام(ع) نبود. حضرت علي (عليه السلام) قبل و بعد از رسيدن به حكومت، large_index.jpg
رفتار سياسي اش را در چارچوبي مشخص منضبط كرده بود و خود را به فراتر رفتن از آن مجاز نمي دانست. كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) چارچوب رفتار سياسي و اجتماعي و فردي امام (عليه السلام) به شمار مي آمد. حضرت (عليه السلام) آن قدر به اين امر اهميت مي داد كه در شوراي عمر پيشنهاد عبدالرحمن بن عوف را نپذيرفت و راه براي خلافت عثمان گشوده شد.
عبدالرحمن به امام(عليه السلام) گفت: چنانچه در كنار كتاب و سنت نبوي به سنت شيخين (ابوبكر و عمر) وفادار بماني، باتو بيعت خواهم كرد. حضرت واپسين شرط وي را نپذيرفت و از حكومت بازماند.(الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 2، ص 223 )امام(ع) در حكومت‌داري خود، از شيوه‌هاي خاصّي استفاده مي‌كرد و بدين‌گونه نبود كه تنها از اعمال قدرت در رسيدن به اهداف صحيح حكومتي بهره بگيرد؛ بلكه به روش‌هاي ذيل نيز تمسك مي‌جست:
1. عقلانيت و استدلال‌گرايي: محور اصلي حكومت علوي، حق و عدل است و معيار برقراري اين محور نيز، عقل و استدلال مي‌باشد. امام به شخصي كه در جنگ جمل گرفتار حيرت شده بود و نسبت به حقّانيت طرفين نزاع كه از اصحاب پيامبر(ص) بودند دچار شك و ترديد گرديد، فرمود: «تو دچار اشتباه شده‌اي. به درستي كه حق و باطل توسط شخصيّت مردان شناخته نمي‌شوند. ابتدا حق را بشناس، آن‌گاه اهلش را هم مي‌شناسي، و باطل را بشناس، آنگاه اهلش را هم مي‌شناسي.»[1] منطق امام در برخورد با خوارج نيز، منطق استدلال و دفع شبهات و تحكيم عقلاني بنيادهاي صحيح ديني آن‌ها بود.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 1 تير 1397 ساعت: 18:0 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

نمادي از انسان کامل

نمادي از انسان کامل

آیا امام علی(ع) نمونه یک انسان کامل به حساب می آید؟

«انسان کامل»،عنواني است که از ديرباز مورد توجه بوده و نه تنها انديشمندان و فلاسفه در اين وادي وارد شده و کتابهايي نوشته اند بلکه براي عموم مردم هم جاذبه زيادي داشته است و با اينکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه اي مي آفرينند و لوازم و ابزار جديدي در اختيار مي گذارند ولي همچنان انسانها هر جا که با خود خلوت کنند

امام علی(ع): شیرینی صبر تلخی گذشته را از یاد می برد

و از اسارت وسايل و ابزار برهند و مجال انديشه و بازگشت به خويشتن خويش را دريابند، در جاذبه اين آرمان قرار گرفته و دوست مي دارند که اگر بدان جايگاه رفيع نرسيده لااقل سيماي او را به تماشا بنشينند و از حال و هواي او برخوردار گردند.
راستي انسان کامل کيست و چه صفات و خصوصياتي را داراست؟

کمال انسان در چيست؟

بجز مکتب «ماترياليسم»که اصولاً از انسان تعريف ديگري دارد، عموم مکاتب بشري مانند«بودا»،«يوگا»،«بهاکتي»از هند باستان و «لائوتسه»،«کنفوسيوس»از چين باستان و «افلاطون»و«ارسطو»از يونان باستان و «اپيکور»،«رواقيون»از يونان و روم، تا «اومانيسم»و«اگزيستانسياليسم»(1)اعتراف دارند که کمال انسان در وراي «خور و خواب و خشم و شهوت»است، و از همه بالاتر در منظر اديان الهي بويژه اسلام، کمال آدمي از اين زاويه نگريسته مي شود، و اميرالمؤمنين علي عليه السلام در بيش از يکصد و چهل مورد در اين رابطه سخن ايراد فرموده است.(2)

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: چهار شنبه 31 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

امير عرب

امام علی (ع): سفر  ترازوی اخلاق است .  (شرح نهج البلاغه، ح20، ص294)

امير عرب

چرابه حضرت علي (ع) امير عرب مي گويند؟

پاسخ: القاب متعدد براي يك فرد، بيانگر زواياي وجودي و شخصيتي او است. يكي از شخصيت‌هايي كه داراي لقب‌هاي متعدد است، امام علي (عليه السلام) است. اين القاب به خاطر وجود با عظمت و نوراني و به جهت صفات و مكارم عالي انساني آن حضرت به ايشان نسبت داده شده است.
پيامبر اكرم (ص) در موارد زيادي امام علي (ع) را هم به اسم (علي) و هم به لقب ها و كنيه هاي ديگري (مانند ابوتراب) مورد خطاب و ياد كردن قرار داده است.
يكى از القاب خاصّه علي (ع)، «امير المؤمنين» است. اين لقب را حضرت رسول (ص) به آن حضرت دادند و فرمودند: به علي بن ابى طالب به عنوان امير المؤمنين سلام كنيد.[ شيخ طبرسى‏، إعلام الوري بأعلام الهدي، ص 154، نشر اسلامية، تهران، چاپ سوم، 1390ق؛ كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، ج 1، ص 292، دارالكتب الاسلامية، تهران، 1365ش.]
امام علي (ع) از طرف حضرت رسول اكرم (ص) به القاب و عناوين ديگرى نيز ياد شده اند؛ مانند:
«سيّد المسلمين»، «امام المتّقين»، «قائد الغُرّ المُحَجَّلين»[«...قَالَ النَّبِيُّ (ص) تُحْشَرُ أُمَّتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَتَرِدُ رَايَةُ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب...» (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 24، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ق).] (يعني، پيشواى دست و پا و پيشانى سفيدانى است كه در غرفه‏هاى بهشتى در قيامت آرميده‏اند. و نيز پيشواي كساني كه از زيادي عبادت پيشانيشان مى‏درخشد)،
«سيّد الأوصياء»،[«... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَنِي فِيكَ بِبُشْرَى لَمْ يُبَشِّرْ بِهَا نَبِيّاً قَبْلِي، بَشَّرَنِي بِأَنَّكَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ...» (همان، ج 31، ص 437).]
«يعسوب المؤمنين»[«... قَالَ النَّبِيُّ (ص) يَا عَلِيُّ أَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ...» (همان، ج 35، ص 56).] (يعني، بزرگ و سركرده مؤمنان)،
«سيّد العرب»،[«قَالَ النَّبِيُّ (ص) عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ فَقَالَتْ عَائِشَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ قَالَ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ...» (همان، ج 4، ص 198).] و لقب هاي ديگر.[ ر.ك: إعلام الوري بأعلام الهدي، ص 154.] معناي سيد العرب به فارسي همان امير عرب است.
همان طور كه گفته شد پيامبر اكرم (ص) از امام علي (ع) به عنوان «امام المتقين» نيز ياد فرموده كه لفظ «امام» در آن ذكر شده است.


تاریخ ارسال: چهار شنبه 31 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

استناد به روز غدیر

استناد به روز غدیر

اگر حضرت على علیه السلام در روز غدیر براى خلافت نصب شده بودند، چرا براى اثبات حق خود به آن استناد نکردند؟

پاسخ : مسأله غدیر و نصب امیرمؤمنان علیه السلام به خلافت در آن روز بارها مورد استناد آن حضرت قرار گرفته است.medium_untitled_11.png
علامه امینى در موارد متعددى استنادات امیرمؤمنان علیه السلام را از طریق منابع اهل سنت ذکر کرده است1. برخى از این موارد عبارتند از:
1. در روز شورى2،
2. در زمان خلافت عثمان3،
3. هنگام ورود به کوفه در سال 35 هجرى4،
4. در جنگ جمل5،
5. در جنگ صفین6.
در اینجا به جهت اختصار تنها استناد آن حضرت علیه السلام به حدیث غدیر در روز شورى را نقل می‌کنیم:
عامربن واثله می‌گوید: «در روز شورى با على علیه السلام کنار درب خانه ایستاده بودم و شنیدم او خطاب به آنان فرمودند: من براى شما دلیلى می‌آورم که احدى نمی‌تواند بر آن خدشه اى وارد کند. سپس فرمودند: اى جماعت! آیا در میان شما کسى هست که پیش از من به یگانگى خداوند ایمان آورده باشد؟ گفتند: نه!
ـ آیا در بین شما کسى هست که برادرى چون جعفر طیار داشته باشد که با ملائک پرواز می‌کند؟ گفتند: نه!
ـ آیا کسى از شما غیر از من عمویى همچون حمزه شمشیر خدا و شمشیر رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد؟ گفتند نه!
ـ آیا غیر از من کسى از شما همسرى چون فاطمه علیهاالسلام، دختر پیامبر صلى الله علیه و آله و سرور زنان اهل بهشت دارد؟ گفتند: نه!
ـ آیا کسى از شما هست که (به دستور قرآن)پیش از نجوا با پیامبر صلى الله علیه و آله صدقه داده باشد؟ گفتند نه!
ـ آیا در میان شما غیر از من کسى هست که پیامبر صلى الله علیه و آله درباره‌اش فرموده باشد: «من کنت و مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، لیبلغ الشاهد الغایب»7 گفتند: نه!
افزون بر امیرمؤمنان علیه السلام، حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام نیز به حدیث غدیر استناد کرده و در اعتراضات خود آورده‌اند: «آیا سخن رسول خدا در غدیر خم را از یاد برده‌اید که فرمودند: (هرکس را مولا منم این على علیه السلام مولاى اوست) و نیز اینکه فرمودند: «جایگاه تو (على) نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسى علیه السلام است؟»8.
پس از آن حضرت نیز امام حسن مجتبى علیه السلام و امام حسین علیه السلام در مواردى به این مسأله استناد کرده‌اند9. غیر از اهل بیت عصمت علیهم السلام بسیارى از صحابیان و دیگران و حتى کسانى از دشمنان امیرمؤمنان چون عمروبن عاص به این مسأله استناد کرده‌اند10. استناد به این حدیث در قرون بعدى نیز ادامه یافته تا آنجا که مأمون خلیفه عباسى نیز به صف استنادکنندگان به این حدیث پیوسته است11.
پی نوشت:
1. بنگرید: الغدیر، ج 1، ص 159ـ163.
2. همان، ص 159 - 163.
3. همان ص 163ـ166.
4. همان، ص 166ـ186.
5. همان، ص 186ـ187.
6. همان، ص 195ـ196.
7. براى آگاهى بیشتر ر.ک: الغدیر، ج 1، صص 159ـ213.
8. بنگرید: الغدیر، ج 1، ص 196ـ197.
9. همان، ص 197ـ199.
10. همان، ص 199ـ210.
11. همان ص 210ـ213.


تاریخ ارسال: چهار شنبه 31 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 2 نویسنده :

کمک عقیل از حضرت علی(ع)

امام علی علیه السّلام الجُنُوُد بِإذنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعيَّةِ وَ زَينُ الوُلاةِ وَ عِزُّالدِّينِ وَ سُبُلُ الأَمنِ سربازان، به اذن خداوند، دژ مردم، زينت زمامداران، مايه عزّت دين و امنيّت اند نهج البلاغه، نامه 53

کمک عقیل از حضرت علی(ع)

چرا حضرت علي عليه السلام وقتي عقيل درخواست كمك كرد از دارايي شخصي خود به ايشان ندادند وقتي نميتوانستند از بيت المال اضافه بدهند؟

پاسخ: اتفاقا بر عكس آنچه شما ذكر كرديد، اميرالمومنين علي عليه السلام وقتي درخواست كمك برادرش را شنيد آنرا رد نكرد و به او پيشنهاد داد از مال خويش چنين كمكي را به وي بكند اما چون مال درخواستي عقيل بسيار سنگين بود(صدهزار درهم) و اميرالمومنين نيز در آن موقع از مال شخصي خويش چنين پولي را نداشت به برادرش فرمود صبر كند تا پس از مدتي با تهيه اين پول از مال شخصي خود تا آنجا كه امكان دارد به وي كمك كند اما عقيل اين پيشنهاد را نپذيرفت و درخواست داشت كه از بيت المال سريع به وي چنين پولي داده شود كه اميرالمومنين اين درخواست را رد كرد.(براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: بحار الانوار، جلد9، صفحه 613 ،چاپ تبريز)

البته از اين نمونه ماجراها در سيره اميرالمومنين به وفور ديده مي شود كه برخي از دوستان و نزديكان حضرت به طمع اينكه آن بزرگوار حاكم و خليفه شده به آن حضرت مراجعه مي كردند اما جواب براي همه يكي بوده است كه به طور نمونه به دو مورد اشاره ميشود:

اسامة بن زيد، پيكي نزد حضرت فرستاد و گفت: «عطاي مرا بفرست، شما مي داني كه اگر در دهان شير بروي، با شما مي آيم».اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ نوشت: «انّ هذا المال لمن جاهد عليه، و لكن لي مالاً بالمدينة فأصب منه ما شئت؛(شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 102.)اين مال براي كسي است كه در جهاد شركت كرده باشد؛ اما من در مدينه مالي دارم، هرچه مي خواهي از آن بگير.»
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: يكي از دوستان اميرمؤمنان عليه السلام از ايشان مالي درخواست نمود، حضرت فرمود: «يخرج عطائي فأُقاسِمُك هُو؛ آنگاه كه حقوق من رسيد، از آن به تو مي دهم»؛ ولي آن شخص به آن مقدار قانع نشد و گفت: برايم كافي نيست. و به معاويه پيوست.( نهج السّعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 4، ص 146 و 147.)


تاریخ ارسال: سه شنبه 30 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

سیره اجتماعی امام علی(ع)

امام علی علیه السلام  أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى بهترين  بى‏ نيازى،  ترك آرزوهاست نهج البلاغه، حکمت 34

سیره اجتماعی امام علی(ع)

رفتار اجتماعي حضرت علي (ع) چگونه بود؟ يعني 1- چه موقع مي خنديد؟چگونه مي خنديد؟آرام يا بلند؟ زود تر يا دير تر؟ 2- چگونه سلام ميكرد؟آرام يا بلند؟دست هم ميداد؟محكم يا آرام دست مي داد؟ 3-غذا خوردنش چگونه بود؟صبح ظهر شب؟صبح بعد از نماز غذا مي خورد يا قبل از نماز؟آيا هميشه نان و نمك ميخورد(نمك زيادي كه سمه!!!)؟؟ظهر چه ميخورد(در روايات راجع به غذا خوردن حضرت امير چه نوع غذاهايي آمده تا ما هم بخوريم) 4- چه موقع عصباني مي شد؟ براي چه عصباني ميشد؟ 5- چگونه راه ميرفت؟آرام يا تند؟(اگر محكم، آيا مثل همان آيه اي نيست كه مي گويد با غرور بر روي زمين راه نرويد؟) 6آيا حضرت امير تمرين هاي رزمي هم ميكرد؟ به هر حال جنگ جوي بي مثالي درعالم بودند، نميشود با درخت كاشتن جنگجو شد؟ 7-لطفا خودتان هر چه راجع به اين امور از رفتار ها ياحتماعي اين حضرت هست بيان فرماييد ميدانم كه خيلي زياد است اما سبك زندگيست و فرمان رهبري


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 30 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

ازدواج علي(ع) و فاطمه(س)چگونه بوده است؟

ازدواج علي(ع) و فاطمه(س)چگونه بوده است؟

پيش از عروسي

بزرگان به خواستگاري زهرا(سلام‌الله‌عليها) مي‌روند .
شهر مدينه از آرامش نسبي برخوردار بود و مهاجران وا نصار مي‌توانستند در پرتو اين آرامش، به زندگي روزانه خود بپردازند. هر چند، گاهي پيامبر(صلي الله عليه و آله) آنان را به جنگ با دشمنان دين اسلام فرا مي‌خواند، ولي آن نيز براي شان شيرين بود.
در اين ميان، علي(عليه‌السلام) با کار در نخلستان‌هاي مدينه، به تنهايي روزگار مي‌گذراند. با اين همه، در اداره حکومت اسلامي، هيچ گاه از همکاري با پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) دريغ نمي‌ورزيد.
در خانواده پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز فاطمه زهرا(سلام‌الله‌عليها) دختر گرامي نبي اکرم(صلي الله عليه و آله) به سن بلوغ رسيده و افزون بر رشد جسماني، به رشد عقلي و روحي دست يافته بود. برتري‌هاي دختر محبوب و نور چشم پيامبر(صلي الله عليه و آله) سبب شده بود اصحاب بزرگ پيامبر(صلي الله عليه و آله) در صدد خواستگاري از او برآيند. با اين حال، هرگاه بزرگي نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌آمد، ايشان مي‌فرمود:
امرها الي ربها ان شاء ان يزوجها زوجها؛ امر ازدواج فاطمه به دست خداست، اگر خدا بخواهد که او را شوهر دهد، خود چنين مي‌کند.
گاهي نيز مي‌فرمود: اني انتظر بها القضا؛ همانا من در امر ازدواج فاطمه، منتظر قضا و فرمان الهي هستم.[1]
روزي ابوبکر نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) رسيد، روبه‌روي آن حضرت نشست و گفت: اي رسول خدا! شما از ويژگي‌ها و پيشينه من در اسلام آگاهي و.... وي همين گونه ويژگي‌هاي خود را بر مي‌شمرد تا اين که پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: چه مي‌خواهي؟ ابوبکر گفت: فاطمه را به نکاح من در آور! پيامبر(صلي الله عليه و آله) ساکت شد واز وي روبرگردانيد.
ابوبکر با نااميدي و ناراحتي از خانه پيامبر(صلي الله عليه و آله) بيرون رفت. در راه به عمر برخورد و داستان خود را براي او بازگو کرد. عمر گفت: من نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌روم و هماني را که تو مي‌خواستي، مي‌طلبم. با اين حال، پيامبر(صلي الله عليه و آله) همانند پيش رفتار کرد و عمر نيز نااميد بازگشت.[2]
هم چنين عبدالرحمن بن عوف که يکي از سرمايه‌داران زمان خود بود، به خواستگاري فاطمه(سلام‌الله‌عليها) رفت. وي، صد شتر با باري از پارچه‌هاي گران‌بهاي مصري به همراه 10 هزار دينار طلا را به عنوان مهريه فاطمه زهرا (سلام‌الله‌عليها) پيشنهاد کرد.[ 3] پيامبر(صلي الله عليه و آله) از اين سخن خشمگين شد و حتي سنگريزه به سويش پرتاب کرد. پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: تو پنداشتي من بنده‌ي پول وثروتم!
هنگامي که همه خواستگاران فاطمه زهرا(سلام‌الله‌عليها) پاسخ رد شنيدند، با خود گفتند که به يقين پيامبر(صلي الله عليه و آله)، علي(عليه‌السلام) را براي دختر دردانه‌اش برگزيده است. از اين رو، بر آن شدند تا علي(عليه‌السلام) را به اين کار، تشويق کنند.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 30 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

بخشیدن قاتل

عکس نوشته حدیث با عنوان غفلت دنيا پرستان بر اساس حدیثی از امام علی علیه السلام  در حکمت 119 نهج البلاغه

بخشیدن قاتل

اگه عفو و گذشت خوبه چرا حضرت علي قاتلش را عفو نكرد؟

پاسخ:اتفاقا بر عكس آنچه كه شما ذكر كرديد امام علي عليه السلام در مورد قاتل خود فرمود:
اگر من‌ زنده‌ بمانم‌ خود صاحب‌ اختيار و ولي خون‌ خود هستم‌، و اگر بميرم‌ و فاني‌ گردم‌، فناء ميعاد و ميقات‌ من‌ است‌، و اگر ضارب‌ را عفو كنم‌ اين‌ عفو براي‌ من‌ موجب‌ تقرب‌ و براي‌ شما حسنه‌اي‌ است‌. پس‌ بنابراين‌ عفو كنيد و از جرم‌ ضارب‌ چشم‌ بپوشيد، آيا دوست‌ نداريد كه‌ خداوند نيز از خطاها و گناهان‌ شما در گذرد؟

پس‌ چه‌ بسيار حسرت‌ است‌ براي‌ كسيكه‌ در غفلت‌ بسر ميبرد اينكه‌ عُمرش‌، حجت‌ خدا عليه‌ او باشد، يا آنكه‌ روزگار و ايامش‌ او را به‌ شقاوت‌ بكشاند.

خداوند ما را و شما را از افرادي‌ قرار دهد كه‌ هيچ‌ رغبت‌ و ميلي‌ آنها را از اطاعت‌ خداي‌ تعالي‌ باز ندارد، و بعد از مردن‌ هيچ‌ نقمت‌ و گرفتاري‌ و عقوبتي‌ بر آنها بار نشود، پس‌ حقاً و صرفاً ما براي‌ خدا هستيم‌ و به‌ خدا هستيم‌.

پس‌ رو به‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عليه‌ السلام‌ نموده‌ و فرمودند: اي‌ نور چشم‌ و اي‌ فرزند من‌! فقط‌ يك‌ ضربه‌ در مقابل‌ يك‌ ضربه‌؛ و در زياده‌ روي‌ گناه‌ است‌، و گناه‌ مكن‌.»

حال اين سوال پيش مي آيد كه چرا امام حسن عليه السلام قصاص فرمود.

در پاسخ به سوال شما بايد گفت: عوامل متعددي سبب قصاص ابن ملجم گرديد:
1. همانگونه كه مي‌دانيد، حكم قصاص مسئله‌اي است كه تمامي اولياي دم بايد در مورد آن نظر بدهند. اميرالمومنين علي عليه‌السلام بجز فرزندان حضرت زهرا از ديگر همسرانشان نيز صاحب فرزنداني بودند كه بجز قصاص به امر ديگري راضي نبودند. تاريخ آمده است: برخي دختران اميرالمومنين از امام حسن عليه‌السلام درخواست قصاص سريع قاتل را داشتند.
2. اميرالمومنين علي عليه‌السلام رهبر جامعه بزرگ اسلامي آن زمان بودند. هر چند مردم كوفه به دليل دنيا طلبي و ... حضرت را بسيار مي‌آزردند اما قلبا وي را رهبري عادل و محبوب مي‌دانستند و هرگز حاضر به رها كردن قاتل ايشان نبودند. به عبارتي ديگر عموم جامعه خواستار قصاص وي بودند.
3. چه بسا عدم قصاص ابن ملجم سبب ايجاد جنگي ديگر ميان ميان مردم اندك اما با وفا و مومن كوفه (و نه همه آنان) با خوارج مي‌گرديد كه در ميان مردم كوفه و نواحي اطراف آن زندگي مي‌كردند. اين جنگ در شرايطي كه معاويه در كمين ضربه زدن و تصرف شهر كوفه بود، براي كوفيان حكم نابودي آنان را داشت.
4. برخي معتقدند: عدم‌ عفو حضرت‌ مجتبي‌ به‌ علّت‌ عدم‌ مساعدت‌ جوّ مناطق اسلامي‌ در آن‌ روز بوده‌ است‌. چون‌ با وجود توطئه‌هاي‌ معاويه‌، و تمرّد اهالي‌ كوفه‌ از ادامۀ جنگ‌، و اضطراب‌ و تشويش‌ دولت‌ و حكومت‌ اسلام‌؛ عفو عبدالرّحمن‌ بن‌ ملجم‌ دليل‌ بر شكست‌ و ضعف‌ دولت‌ حضرت‌ مجتبي‌ محسوب‌ ميشد، فلذا حضرت‌ بر اساس‌ مصلحت‌ عامّۀ مسلمانان‌ قصاص‌ را مقدّم‌ داشتند.
ميل‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ عفو بر اساس‌ كرامت‌ نفس‌ و گذشت‌ شخصي‌ خود بوده‌، و قصاص‌ حضرت‌ مجتبي‌ بر اساس‌ صلاح‌ عامّه‌ و حفظ‌ دولت‌ اسلام‌ بوده‌ است‌.
5. به عقيده خوارج امام علي عليه‌السلام گناهكار بود و هر گناهكاري كافر! و كشتن كافر قصاص نداشت. اگر ابن ملجم بخشيده مي شد، به صورتي غير‏‏مستقيم روي اين تفكر صحه گذاشته شده بود!.


تاریخ ارسال: دو شنبه 29 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 1 نویسنده :

فعاليت هاي فرهنگي امام علي (ع)

فعاليت هاي فرهنگي امام علي (ع)

پنج مورد از موارد فعاليت هاي فرهنگي امام علي (ع) در زمان ضمام داري را توضيح دهيد؟

پاسخ: مهمترين گام در شروع يك حكومت صحيح ، اصلاحات فرهنگي آن جامعه است. اگر اصلاحات فرهنگي در يك جامعه به خوبي شكل گرفت و فرهنگ و اعتقادات مردم متعالي شد، تمام ابعاد ديگر اصلاحات به راحتي محقق خواهد گشت.
امام علی علیه السلام ثَمَرةُ الطَّمعِ ذُلُّ الدنيا و الآخِرَةِ ميوه  طمع ، خواری در دنیا  و آخرت  است غرر الحکم ، 6299

تعريف اصلاحات فرهنگي :
اصلاحات فرهنگي چيزي جز حاكميت حقيقي دين (اسلام حقيقي) بر زندگي فرد و اجتماع نيست، در حقيقت هدف از اصلاحات فرهنگي، حاكم كردن خدامحوري بجاي هوا محوري است.
در اينجا به دو اقدام اساسي امام (ع) در اين زمينه مي پردازيم :
1- مبارزه با انحرافات ديني :
ـ نفي بدعتگرايي و مبارزه با جهل عمومي
مشكل مهمي كه در سر راه علي (ع) در هنگام تحويل گرفتن حكومت قرار داشت، انحرافات ديني بود كه ميراث خلفاي غاصب قبل از آن حضرت بود. جداي از بدعتها، مشكل مهم ديگر آن بود كه بسياري از مردم آگاهي درستي از دين نداشت و اقدامي در جهت ارائه آگاهيهاي مذهبي به آنان صورت نگرفته بود. در اينجا به ذكر برخي از نمونه هاي عيني تحريفات كه امام با آنها درگير شد، مي پردازيم:
خليفه دوم و سوم بر اين باور بودند كه آنان حق دارند تا در برخي ازامور برخلاف قرآن و سنت پيامبر اكرم (ص) ، براي خود تشريح ويژه واحكام جديد وضع نمايند. اين افعال و اعمال خلفا به مرور زمان به عنوان يك اصل شرعي غير قابل تخطي، توسط مسلمانان پذيرفته شد. از جمله ترك سهم ذوي القربي و مؤلفه قلوبهم، متعه و ... و يا بدعت برگزاري نماز تراويح كه خليفه دوم با پذيرفتن آنكه بدعت است مي گفت كه بدعت خوبي است ، كامل خواندن نماز توسط عثمان در منا برخلاف پيامبر (ص) و حتي خلفاي قبل و تغيير وضو توسط عثمان و دهها مورد ديگر

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دو شنبه 29 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

شخصيت حضرت على (ع )

امام على عليه السلام : مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بقَلبِهِ و يَدِهِ و لِسانِهِ فهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الأحياءِ هرکه با قلب و زبان و دست خود نهی از منکر را ترک کند مرده ای در میان زنده هاست تهذيب الأحكام ج 6 ص 181

شخصيت حضرت على (ع )

مثلث شخصيتی حضرت على (ع ) چگونه می باشد؟

از نظر روان شناسان , شخصيت هر فردى متشكل از سه عامل مهم است كه هر يك در انعقاد و تكون شخصيت تأثيربه سزايى دارد و گويى روحيات و صفات و طرز تفكر انسان همچون مثلثى است كه از پيوستن اين سه ضلع به يكديگرپديد مى آيد. اين سه عامل عبارتنداز:
1 وراثت
2 آموزش و پرورش
3 محيط زندگى
صفات خوب و بد آدمى و روحيات عالى و پست او به وسيلهء اين سه عامل پى ريزى مى شود و رشد و نمو مى كند.
دربارهء عامل وراثت سخن كوتاه اينكه : فرزندان ما نه تنها صفات ظاهرى را, مانند شكل و قيافه , از ما به ارث مى برند,بلكه روحيات و صفات باطنى پدر و مادر نيز از طريق وراثت به آنان منتقل مى شود.
آموزش و پرورش و محيط, كه دو ضلع ديگر شخصيت انسان را تشكيل مى دهند, در پرورش سجاياى عالى كه دست آفرينش در نهاد آدمى به وديعت نهاده و يا تربيت صفاتى كه كودك از پدر و مادر به وراثت برده است نقش مهمى دارند. يك آموزگار مى تواند سرنوشت كودكى و يا كلاسى را تغيير دهد. و بسا كه محيط, افراد آلوده را پاك و يا افراد پاك را آلوده مى سازد. قدرت اين دو عامل در شكل دادن به شخصيت آدمى چنان مسلم و روشن است كه خود را ازتوضيح دربارهء آن بى نياز مى دانيم . البته نبايد فراموش كرد كه در وراى اين امور سه گانه و مشرف و مسلط بر آن ها اراده وخواست انسان قرار گرفته است .
شخصيت موروثى حضرت على (ع )

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دو شنبه 29 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 6 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

فصل چهارم؛ پيشگامي اميرمومنان (ع) در اسلام در كلام صحابه

گذشت كه صحابه روايات رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره نخستين مسلمان بودن امير مؤمنان عليه السلام با اسناد معتبر نقل كرده اند؛ و در فصل هاي قبل به آنها اشاره شد؛ علاوه بر اين خود صحابه نيز به اين حقيقت اعتراف كرده اند و سخنان شان را علماي اهل سنت در منابعشان گزارش كرده‌اند.

در اين فصل مجموعه از سخنان 30 صحابي رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره پيشگامي اميرمؤمنان عليه السلام ذكر مي‌نماييم:

1.    ابن عباس (با 5 طريق، 3 طريق صحيح)

از ديدگاه ابن عباس،‌ اميرمؤمنان عليه السلام افرادي است كه به رسول خدا ايمان آورد و مسلمان شد. ذهبي نظر ابن عباس را اين گونه نقل كرده است:

وثبت عن ابن عباس قال : أول من أسلم علي .

از ابن عباس ثابت شده است كه گفته: نخستين كسي كه اسلام آورد،‌ علي است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 624، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

راوياني كه در ادامه نام آنها برده مي‌شود، اين سخن ابن عباس را گزارش كرده اند و دو طريق آن معتبر است:

الف: ابو زميل الحنفي از ابن عباس: «علي أول من آمن برسول الله»  (سند صحيح)

ابو زميل حنفي از ابن عباس با سند صحيح نقل كرده است كه ابن عباس بعد از جنگ صفين با عده اي كه از حكميت ناراضي بودند احتجاج كرده و به نخستين مسلمان بودن و اسلام آوردن ايشان سخن گفتند:

18678 أخبرنا عبد الرزاق عن عكرمة بن عمار قال حدثنا أبو زميل الحنفي قال حدثنا عبد الله بن عباس رضي الله عنه قال لَمَّا اعْتَزَلَتْ حَرُورَاءَ وَكَانُوا في دَارٍ على حِدَتِهِمْ قلت لِعَلِيٍّ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَبْرِدْ عَنِ الصَّلاةِ لَعَلِّي آتِي هَؤُلاءِ الْقَوْمَ فَأُكَلِّمَهُمْ قال فَإِنِّي أَتَخَوَّفُهُمْ عَلَيْكَ قال قلت كَلا إن شَاءَ اللَّهُ قال فَلَبِسْتُ أَحْسَنَ ما اقدر عليه من هذه الْيَمَانِيَّةِ ثُمَّ دَخَلْتُ عليهم وَهُمْ قَائِلُونَ في نَحْرِ الظَّهِيرَةِ فَدَخَلْتُ على قَوْمٍ لم أَرَ قَوْمًا قَطُّ أَشَدَّ اجْتِهَادًا منهم أَيْدِيهِمْ كَأَنَّهَا ثَفِنُ الإِبِلِ ووجوههم مُعَلَّبَةٌ من آثَارِ السُّجُودِ قال فَدَخَلْتُ فَقَالُوا مَرْحَبًا بِكَ يا بن عَبَّاسٍ ما جاء بِكَ قال جِئْتُ أحدثكم عن أصحاب رسول نزل الوحي وهم أعلم بتأويله فقال بعضهم لا تحدثوه وقال بعضهم لنحدثنه قال قلت أخبروني ما تنقمون على بن عم رسول الله وختنه وأول من آمن به وأصحاب رسول الله نزل الوحي وهم أعلم بتأويله...

عبد الله بن عباس» روايت كرده‏اند كه گفت: هنگامى كه خوارج از حضرت على عليه السّلام كناره‏گيرى كردند، در بيابانى گرد آمدند، به امير المؤمنين عليه السّلام پيشنهاد كردم، اندكى از نماز پايدارى كنيد تا من با اين گروه كه از شما كناره گرفته‏اند، گفتگو نمايم. حضرت على عليه السّلام پيشنهاد مرا پذيرفت، در اين هنگام بهترين جامه‏هاي يماني ام را پوشيدم و به ملاقات آنها رفتم. ...

آنها گفتند:‌ مرحبا اي ابن عباس چه شده است كه اينجا آمده اي؟ گفت: آمده ام تا از اصحاب رسول خدا با شما سخن بگويم كه وقتي وحي نازل مي‌شد داناترين شخص به تأويل آن است. برخي از آنها گفتند: از اين مورد سخن نگو، برخي هم گفتند: بايد سخن بگويد. گفتم: چرا از على عليه السّلام كه پسرعموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و داماد اوست، كناره گرفته‏ايد؟ با اين كه او نخستين كسى است كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورده است؟ ...

 

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 10، ص 158،‌ تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي، دار النشر: المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة : الثانية 1403 

 

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 10، ص257، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد:

رواه الطبراني وأحمد ببعضه ورجالهما رجال الصحيح.

طبراني و احمد بن حنبل قسمتي از اين روايت را نقل كرده اند و رجال سند روايت رجال صحيح هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 6، ص 241، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

زيلعي حنفي نيز مي‌نويسد:

ومن طريق عبد الرزاق رواه الطبراني في معجمه ورواه الحاكم في المستدرك وقال فيه وكانوا ستة آلاف فرجع منهم ألفان وبقي سائرهم قتلوا على الضلالة وقال صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

از طريق عبد الرزاق طبراني آن را در معجم خود روايت كرده و حاكم نيز در مستدرك آورده در پايان بر صحت آن تصريح كرده است.

نصب الراية  ج 3، ص 461

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دو شنبه 28 خرداد 1397 ساعت: 8:5 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

2. سيد مرتضي

سيد مرتضي نيز مي‌فرمايد:

كيف يمكن دفع شعر أمير المؤمنين - عليه السلام - في ذلك وقد شاع من شهرته على حد يرتفع فيه الخلاف وانتشر حتى صار مذكورا مسموعا من العامة فضلا عن الخواص في قوله - عليه السلام - :

چگونه ممكن است كه شعر اميرمؤمنان عليه السلام را انكار كرد، در حالي‌كه به حدي مشهور شده است كه هرگونه اختلاف را در نخستين مسلمان بودن آن حضرت بر طرف مي‌كند و اين اشعار به گونه منتشر شده است كه حتي از عامه هم شنيده شده است تا چه رسد به شيعه ..

 محمد النبي أخي وصنوي * وحمزة سيد الشهداء عمي

سبقتكم إلى الإسلام طرا * على ما كان من فهمي وعلمي

 وفي هذا الشعر كفاية في البيان عن تقدم إيمانه - عليه السلام - وأنه وقع مع المعرفة بالحجة والبيان، وفيه أيضا أنه كان الإمام بعد الرسول ( ص ) بدليل المقال الظاهر في يوم الغدير الموجب للاستخلاف .

در اين شعر به صورت كافي بيان شده است كه آن حضرت از همه پيش تر ايمان آورده و اين ايمان آوردنش هم با شناخت و دليل بوده است. و نيز اين اشعار دلالت دارد كه ايشان پيشواي بعد از رسول است. به دليل گفتاري كه در روز غدير فرمود و باعث جانشين آن حضرت گرديد.

الشريف المرتضى (متوفاي 413هـ)، الفصول المختارة من العيون و المحاسن،‌ ص280، تحقيق : السيد نور الدين جعفريان الاصبهاني، الشيخ يعقوب الجعفري ، الشيخ محسن الأحمدي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة الثانية 1414 - 1993 م

 

3. تستري:

شهيد نور الله تستري مي‌فرمايد:

وأيضا قد صح واشتهر أنه عليه السلام كتب إلى معاوية أبياتا من جملتها قوله عليه السلام :

 شعر سبقتكم إلى الإسلام طرا * غلاما ما بلغت أوان حلمي

ولم ينكر عليه معاوية مع عداوته وتعنته.

و نيز صحيح ومشهور است كه امير مؤمنان عليه السلام به معاويه اشعاري را نوشت و از جمله اشعار اين شعر است: ... و معاويه با اين كه دشمني با حضرت داشت اين اشعارش را منكر نشد.

التستري، السيد القاضي نور الله التستري الشهيد (متوفاي 1019 ه‍)، الصوارم المهرقة في جواب الصواعق المحرقة، ص 312، تصحيح: السيد جلال الدين المحدث، ناشر: چاپخانه نهضت،‌ تهران 1367


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دو شنبه 28 خرداد 1397 ساعت: 8:3 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

. حكيم مولى‌ زاذان از حضرت علي (ع) «صليت قبل الناس سبع سنين»

وروى عثمان بن سعيد الخراز، عن علي بن حرار، عن علي بن عامر، عن أبي الحجاف، عن حكيم مولى زاذان، قال : سمعت علياً عليه السلام، يقول : صليت قبل الناس سبع سنين، وكنا نسجد ولا نركع، وأول صلاة ركعنا فيها صلاة العصر، فقلت : يا رسول الله، ما هذا ؟ قال : أمرت به.

حكيم مي‌گويد: از علي عليه السلام شنيدم كه مي‌گفت: هفت سال قبل از همه مردم،‌ با رسول خدا نماز خواندم در حالي كه قبل از آن نه سجده مي كرديم و نه ركوع انجام مي داديم و نخستين نمازي كه در آن ركوع كرديم نماز عصر بود. عرض كردم اي رسول خدا ! اين چه عملي است؟ فرمود: به اين كار دستور داده شده ام.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 13، ص 137، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

10. منصور بن الحسين الآبي: «قال علي انا اول من آمن بالله»

منصور آبي متوفاي سال421 هجري قمري در كتاب «نثر الدرر» آورده است كه حضرت علي عليه السلام در كوفه خطبه خواند و فرمود: من نخستين كسي هستم كه به خداوند ايمان آورده ام:

وخرج عليه السلام إلى الكوفة فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال : أما بعد يا أهل العراق، ... والله لقد بلغني أنكم تقولون : يكذب، فعلى من أكذب ؟ أعلى الله أكذب وأنا أول من آمن به ؟ أم على نبيه وأنا أول من صدقه.

امام علي به سوي كوفه خارج شد و حمد و ثناي الهي را بجا آورد،‌ سپس فرمود: اي اهل عراق ! ... به خدا سوگند به من خبر رسيده است كه شما ميگوييد من دروغ مي‌گويم. من بر چه كسي دروغ بستم؟ آيا بر خدا دروغ بستم در حالي كه من نخستين كسي هستم كه به خدا ايمان آورده ام. يا بر پيامبرش دروغ بستم در حالي كه نخستين كسي هستم كه او را تصديق كرده ام.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدرر في المحاضرات، ج 1، ص 198، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م .

11. اشعار حضرت علي (ع) به معاويه: سبقتكم إلى الاسلام طرا (به نقل روايان موثق)

ابن عساكر دمشقي از طريق ابو عبيده (معمر بن المثنى متوفاي 209) اشعاري را از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرده كه در جواب مفاخره معاويه فرموده است.

حضرت در اين شعر به يكي از افتخاراتش تصريح مي كند كه من از همه شما در حالي كه كودك بودم بر اسلام آوردن پيشي گرفتم:

 

وأخبرنا أبو السعود أحمد بن علي بن المجلي أنا محمد بن محمد بن أحمد العكبري أنا أبو الطيب محمد بن أحمد بن خاقان ح قال ونا القاضي أبو محمد عبد الله بن علي بن أيوب أنا أبو بكر أحمد بن محمد بن الجراح قالا أنا أبو بكر بن دريد قال وأخبرنا عن دماد عن أبي عبيدة قال كتب معاوية إلى علي بن أبي طالب يا أبا الحسن إن لي فضائل كثيرة وكان أبي سيدا في الجاهلية وصرت ملكا في الإسلام وأنا صهر رسول الله صلى الله عليه وسلم وخال المؤمنين وكاتب الوحي فقال علي أبا الفضائل يفخر علي ابن اكلة الأكباد ثم قال اكتب يا غلام  

 

 

محمد النبي أخي وصهري  وحمزة سيد الشهداء عمي 

 

 

وجعفر الذي يمسي ويضحى  يطير مع الملائكة ابن أمي 

 

 

وبنت محمد سكني وعرسي  مسوط لحمها بدمي ولحمي 

 

 

وسبطا أحمد ولداي منها  فأيكم له سهم كسهمي 

 

 

سبقتكم إلى الإسلام طرا  صغيرا ما بلغت أوان حلمي 

 

فقال معاوية أخفوا هذا الكتاب لا يقرأه أهل الشام فيميلون إلى ابن أبي طالب

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دو شنبه 28 خرداد 1397 ساعت: 7:58 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

راه اصلاح دنيا و آخرت (عکس نوشته) جکمت 89 نهج البلاغه

سندي ديگر براي مضمون چهارم

سند ديگر اين روايت از طريق حبة العرني با مضمومون «انا اول من اسلم» اين است:

أخبرنا أبو الفتح يوسف بن عبد الواحد أنا شجاع بن علي أنا أبو عبد الله بن مندة أنا خيثمة بن سليمان نا إسحاق بن سيار نا عبيد الله بن موسى نا سفيان الثوري وشعبة بن الحجاج عن سلمة بن كهيل عن حبة بن جوين عن علي بن أبي طالب قال أنا أول من أسلم.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص31، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

2. معاذة العدوية از حضرت علي (ع):«آمنت قبل ان يؤمن أبوبكر وأسلمت قبل أن يسلم أبوبكر» (سند معتبر)

معاذة العدويه از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرده كه حضرت خودش را اولين مؤمن و مسلمان معرفي مي‌كند. اين روايت با چند سند از طريق وي نقل شده است:

سند اول: وأسلمت قبل أن يسلم أبو بكر (سند معتبر)

ابن قتيبه در كتاب «المعارف» روايت را اين‌گونه آورده است:

وحدثنى أبو الخطاب قال حدثنا نوح بن قيس قال حدثنا سليمان أبو فاطمة عن معاذة بنت عبد الله العدوية قالت سمعت علي بن أبي طالب على منبر البصرة وهو يقول أنا الصديق الأكبر آمنت قبل ان يؤمن أبو بكر وأسلمت قبل أن يسلم أبو بكر.

معاذه دختر عبد الله عدويه مي‌گويد: از علي بن ابي طالب كه بر منبر بصره بود،‌ شنيدم كه مي‌فرمود: من صديق اكبرم،‌ پيش از اين كه ابو بكر ايمان و اسلام بياورد من به رسول خدا ايمان و اسلام آوردم.

ابن قتيبة، أبو محمد عبد الله بن مسلم متوفاي276هـ)، المعارف، ج 1، ص 169،‌ تحقيق: دكتور ثروت عكاشة دار النشر: دار المعارف - القاهرة، طبق برنامه الجامع الكبير.

 

بررسي سند روايت

الف: زياد بن يحيى بن زياد بن حسان:

مزي در كتاب «تهذيب الكمال»، مي‌نويسد: ابو حاتم و نسائي وي را توثيق كرده و ابن حبان هم او را در كتاب «الثقات» آورده است:

 زياد بن يحيى بن زياد بن حسان بن عَبد الله الحساني، أبو الخطاب النكري، العدني، البَصْرِيّ. .... قال أبو حاتم، والنَّسَائي : ثقة.

وذكره ابنُ حِبَّان في كتابالثقاتوَقَال : مات سنة أربع وخمسين ومئتين.

... ابو حاتم و نسائي گفته اند: وي ثقه است. ابن حبان وي را در كتاب «الثقات» آورده است.

تهذيب الكمال ج 9، ص 523

ابن حجر عسقلاني نيز مي‌نويسد:

 قال أبو حاتم والنسائي ثقة وذكره وابن حبان في الثقات وقال مات سنة أربع وخمسين ومائتين قلت

تهذيب التهذيب ج 3، ص 335

ب: نوح بن قيس:

يحيي بن معين و ابو داود وي را توثيق كرده اند:

نوح بن قيس بن رباح الأزدي الحداني، قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل عَن أبيه، وعثمان بن سَعِيد الدارمي عن يحيى بن مَعِين : ثقة . وَقَال أبو داود : كان يتشيع. وَقَال مرة أخرى : ثقة، وبلغني عن يحيى أنه ضعفه. وَقَال النَّسَائي : ليس به بأس.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و عثمان بن سعيد نقل كرده اند كه يحيي بن معين وي را توثيق كرده است. ابو داود گفته او شيعه بوده و مرتبه ديگر گفته است: او ثقه است. ...

تهذيب الكمال ج30، ص53

ذهبي نيز توثيق احمد و ابن معين را در باره او آورده است:

147 ( 5075 ت ) نوح بن قيس ( م عو ) الحداني بصري صالح الحال عن أيوب و عمرو بن مالك النكري وطائفة وعنه أبو الأشعث ونصر بن علي وخلق وثقه أحمد وابن معين.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7، ص55


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 3 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

امام باقر عليه السلام إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ عَبدٌ وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ حسرت ‌مندترين مردم در روز قيامت بنده اى است كه سخن از عدالت گويد و با ديگران خلاف آن عمل كند بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 179

 

عبد الله بن ابي الهذيل:

اين شخص از راويان مسلم است و علماي رجال اهل سنت وي را توثيق كرده اند:

عجلي كوفي در توثيق وي مي‌نويسد:

988 عبد الله بن أبي الهذيل كوفي تابعي ثقة وكان عثمانيا

معرفة الثقات  ج 2، ص 64

ابن حبان ايشان را در كتاب الثقات آورده است:

3665 عبد الله بن أبي الهذيل العبدي يروى عن جماعه من الصحابة روى عنه أهل الكوفة

الثقات  ج 5، ص 25

مزي نيز تصريح مي‌كند كه نسائي او را موثق مي داند و ابن حبان نيز او را در كتاب «الثقات » خود آورده است:

3629 - ر م ت س : عَبد الله بن أَبي الهذيل العنزي، أبو المغيرة الكوفي.

قال النَّسَائي : ثقة. وذكره ابنُ حِبَّان في كتابالثقات .

تهذيب الكمال  ج 16، ص 25

ذهبي در باره وي مي‌نويسد:

عبد الله بن أبي الهذيل القدوة العابد الإمام أبو المغيرة العنزي الكوفي

روى عن أبي بكر وعمر مرسلا وعن علي وعمار ... وعنه واصل الأحدب وأبو التياح الضبعي وإسماعيل بن رجاء وأجلح الكندي ...قال النسائي ثقة.

عبد الله بن ابي هذيل،‌ مقتدا،‌ عابد و پيشوا ... نسائي گفته: وي موثق است.

سير أعلام النبلاء  ج 4، ص 170

ذهبي در كتاب ديگرش نيز بر ثقه بودنش تصريح كرده است:

3034 عبد الله بن أبي الهذيل العنزي كوفي عن أبي وعمر وعبد الله وعنه الأجلح وأشعث بن أبي الشعثاء وعدة ثقة م ت س

الكاشف  ج 1، ص 605

حال با توجه به توثيقاتي كه براي راويان سند ذكر شد،‌ اين روايت معتبر است.

4. عباد بن عبد الله از حضرت علي (ع):«صليت قبل الناس بسبع سنين» (سند صحيح)

ابن ابي شيبه از طريق عباد بن عبد الله نقل كرده است كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: من هفت سال قبل از همه مردم نماز خوانده ام:

32084 حدثنا عبد الله بن نمير عن العلاء بن الصالح عن المنهال عن عباد بن عبد الله قال سمعت عليا يقول انا عبد الله وأخو رسوله وأنا الصديق الأكبر لا يقولها بعدي إلا كذاب مفتر ولقد صليت قبل الناس بسبع سنين .

عباد بن عبد الله مي‌گويد: از علي شنيدم كه مي‌گفت: من بنده خدا،‌ برادر رسول خدا،‌ صديق اكبر هستم، اگر كسي بعد از من اين ها را ادعا كند،‌ دروغگوي تهمت زن بيش نيست و هر آئينه هفت سال قبل از همه مردم نماز خوانده گزارده ام.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 368، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

الآحاد والمثاني ج 1، ص 148


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

مام علی علیه السلام  إبنَ آدَمَ إن کُنتَ تُریدُ مِنَ الدُّنیا ما یَکفیکَ فانَّ أیسَرَ ما فیها یَکفیکَ وَ إن کُنتَ إنَّما تُریدُ ما لا یَکفیکَ فانَّ کُلَّ ما فیها لا یَکفیکَ. ای فرزند آدم، اگر از دنیا بقدر کفایتت بخواهی اندکی از دنیا تو را کفایت می کند و اگر بیش از کفایتت بخواهی همه دنیا هم برای تو بس نباشد.(کافی (ط-الاسلامیه) ج2 ، ص138)

تصحيح روايت از سوي علماي اهل سنت:

احمد كناني اين روايت را نقل كرده و در پايان به صحت سند آن تصريح مي‌كند:

 ( 49 ) حدثنا محمد بن إسماعيل الرازي حدثنا عبيد الله بن موسى أنبأنا العلاء بن صالح عن المنهال عن عباد بن عبد الله قال قال علي أنا عبد الله وأخو رسوله صلى الله عليه وسلم وأنا الصديق الأكبر لا يقولها بعدي إلا كذاب صليت قبل الناس بسبع سنين.

هذا إسناد صحيح رجاله ثقات.

سند رو ايت صحيح و رجال آن موثق هستند.

 

الكناني، أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل (متوفاي840هـ)، مصباح الزجاجة في زوائد ابن ماجه، ج 1، ص20،  تحقيق: محمد المنتقى الكشناوي، دار النشر: دار العربية – بيروت، الطبعة: الثانية 1403 

 

5. سعد بن معاذ از حضرت علي (ع): «إني أول من أسلم»

سعد بن معاذ نيز از اميرمؤمنان عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: من اولين مسلمان هستم.

84 - وحدثنا أحمد بن شَبّويه، قال قلت ( - - - ) قال : لعبد الرزاق أحبركم يحيى بن المعلى، عن عمه شعيب بن خالد، عن حنظلة بن سبرة بن المسيب ... سعد بن معاذ علي بن أبي طالب فذكر حديثاً طويلاً : قال فيه : قال علي : إني أول من أسلم .

سعد بن معاذ از علي بن ابي طالب روايت طولاني نقل كرده و در اين روايت آمده است كه من نخستين فردي هستم كه اسلام آورده ام.

أحمد بن زهير بن حرب (متوفاي279هـ)، أخبار المكيين، ج 1، ص 169، تحقيق : إسماعيل حسن حسين، دار النشر : دار الوطن - الرياض،‌ الطبعة : الأولى  1997

6. حصين بن ثمارج (جد سلمة بن كهيل) از حضرت علي (ع): «أنا اول رجل صلى مع رسول الله»

در نقل ديگر از طريق حصين بن ثمارج آمده است كه علي عليه السلام فرمود:

179 حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة نا شبابة عن شعبة عن سلمة بن كهل (بن حصين) عن جده (مجهول) عن علي رضي الله عنه قال أنا أول رجل صلى مع رسول الله صلى الله عليه وسلم.

من نخستين مردي هستم كه با رسول خدا صلي الله عليه وآله نماز خواند.

الشيباني، أحمد بن عمرو بن الضحاك ابوبكر (متوفاى 287هـ)، الآحاد والمثاني، ج 1، ص 149، تحقيق: د. باسم فيصل أحمد الجوابرة، ناشر:دار الراية - الرياض، الطبعة: الأولى، 1411 – 1991م.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 2 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

امام على عليه السلام الذُّنوبُ الدّاءُ ، و الدَّواءُ الاستغِفارُ ، و الشِّفاءُ أن لا تَعودَ  گناهان، درد هستند و استغفار، داروست  و درمان [گناهان] به اين است که دیگر تکرار نشوند  غرر_الحكم : ح 1890

17. روايت ابو اسحاق سبيعي به صورت مرسل : «وانه لاول اصحابي سلما» (سند مرسل تابعي معتبر)

ابو اسحاق سبيعي يكي از تابعان، نيز روايت كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله امير مؤمنان عليه السلام را اولين مسلمان معرفي كرده است.

 عبد الرزاق صنعاني روايت وي را با اين سند صحيح نقل كرده است:

9783 عبد الرزاق عن وكيع بن الجراح قال أخبرني شريك عن أبي إسحاق أن عليا لما تزوج فاطمة قالت للنبي صلى الله عليه وسلم زوجتنيه أعيمش عظيم البطن فقال النبي صلى الله عليه وسلم لقد زوجتكه وإنه لأول أصحابي سلما وأكثرهم علما وأعظمهم حلما.

ابو اسحاق مي‌گويد: هنگامي‌كه فاطمه ازدواج كرد، به پدرش پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: مرا به ازدواج شكم كنده در آوردي؟ پيامبر فرمود: تو را به ازواج او در آوردم، چون نخستين اصحاب من بود كه اسلام آورد، و داراي بيشترين علم و بزرگترين حلم از ميان صحابه است.

مصنف عبد الرزاق ج 5، ص 490

تصحيح روايت توسط علماي اهل سنت

هيثمي بعد از نقل روايت، سند آن را صحيح مي‌داند و مي‌گويد:

وعن أبي إسحاق أن عليا لما تزوج فاطمة قالت للنبي صلى الله عليه وسلم زوجتنيه أعيمش عظيم البطن فقال النبي صلى الله عليه وسلم لقد زوجتكه وإنه لأول أصحابي سلما وأكثرهم علما وأعظمهم حلما رواه الطبراني وهو مرسل صحيح الإسناد.

مجمع الزوائد ج 9، ص 102

18. روايت سليمان بن سالم از اعمش: وأقدم النّاس إسلاماً

مغازلي در كتاب «مناقب» روايت بسيار طولاني را از سليمان از اعمش با سه سند نقل كرده كه در آن ابو جعفر منصور دوانقي بهترين فضائل اميرمؤمنان عليه السلام براي سليمان در زمان حكومتش بازگو مي‌كند و از جمله اين فضائل اين است كه علي عليه السلام پيشگام ترين فرد در اسلام آوردن است.

اكنون روايت را با ترجمه آن به محضر عاشقان و محبان و پيروان اميرمؤمنان عليه السلام تقديم مي‌كنيم:

307 - أخبرنا أبو طالب محمد بن أحمد بن عثمان بن الفرج بن الأزهر الصيرفيّ البغدادي رحمه الله قَدِمَ علينا واسطاً حدّثنا أبو بكر محمد بن الحسن بن سليمان حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد الله العُكْبَريّ حدثنا أبو القاسم عبد الله بن عتّاب العبديّ حدثنا عُمر بن شبّة بن عَبيدة النُّميريّ قال : حدثني المدائني قال : وَجّه المنصور إلى الأعمش يدعوه

قال : وحدّثنا محمد بن الحسن حدّثنا عبد الله بن محمد بن عبد الله العُكبريّ حدثنا عبد الله بن عتّاب بن محمد حدثنا الحسن بن عَرَفَة حدثنا أبو مُعاوية قال : حدثنا الأعمش قال : أرسل إليّ المنصور

وحدّثنا محمد بن الحسن حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد الله [ العُكبريّ حدثنا عبد الله ] بن عتّاب بن محمد العبديّ حدثنا أحمد بن عليّ العمِّي حدثنا إبراهيم بن الحكم قال : حدثني سليمان بن سالم حدّثني الأعمش قال : بعث إليّ أبو جعفر المنصور – وقد دخل حديث بعضهم في بعض واللّفظ لِعُمَرَ بن شَبّة قال :

وجّه إليّ المنصورُ فقلت للرسول : لما يريدني أمير المؤمنين ؟ قال : لا أعلم، فقلت : أبلغه أنّى آتيه، ثمّ تفكّرتُ في نفسي فقلت : ما دعاني في هذا الوقت لخير، ولكن عسى أن يسألني عن فضائل أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب ( عليه السلام ) فان أخبرته قَتَلني . قال : فتطهّرتُ ولَبِستُ أكفاني وتحنّطتُ ثمّ كتبت وصيّتي ثمّ صرت إليه فوجدت عنده عمرو بن عُبيد فحمدت الله تعالى على ذلك وقلت : وجدت عنده عون صدق من أهل النصرة . فقال لي : ادن يا سليمان ! فدنوت . فلمّا قرُبتُ منه أقبلتُ على عمرو بن عُبيد أُسائله، وفاح مِنّي ريح الحُنوط.

فقال : يا سليمان ما هذه الرائحة ؟ والله لتصْدُقَنِّي وإلاّ قتلتُك . فقلت : يا أمير المؤمنين أتاني رسولك في جَوف الليل فقلت في نفسي : ما بعث إليّ أمير المؤمنين في هذه السّاعة إلاّ ليسألني عن فضائل عليّ، فان أخبرته قتلني، فكتبتُ وصيّتي ولبستُ كفَني وتحنّطتُ .

از سليمان اعمش نقل شده است كه گفت: پيك ابو جعفر منصور در نيمه شب مرا به حضور وى فراخواند و گفت: ابو جعفر بى‏درنگ در اين وقت تو را احضار نموده است به وى گفتم: امير المؤمنين در اين وقت غير مناسب به چه علت مرا احضار نموده؟

گفت: نمى‏دانم، گفتم: به او ابلاغ كن كه پس از دقايقى نزد شما حاضر خواهم شد، اما با خود گفتم: احضار در چنين وقتى قطعا به خاطر امر خيرى نيست، شايد به اين علت باشد كه از من فضائل على بن ابى طالب عليه السّلام بپرسد و اگر پاسخ گويم، حتما مرا خواهد كشت از اين رو غسل نمودم و كفنم را پوشيدم و حنوط زدم و وصيتهاى لازم را نوشتم و به خانواده‏ام سپردم و راهى كاخ منصور شدم، زمانى كه به مجلس وى وارد شدم، دوست ديرينه‏ام عمرو بن عبيد بصرى را نزد او ديدم، از اين رو قلبم شادمان و روحم از اضطراب و دلهره آسوده گرديد، چرا كه مى‏دانستم وى از من دفاع خواهد كرد به هر حال پس از سلام و ابلاغ تحيت در گوشه‏اى نشستم؛ منصور به من گفت از آنجا برخيز و نزد من بيا به او نزديك شدم و با عمرو بن عبيد به احوالپرسى پرداختم، اما بوى كافور، هواى مجلس را فراگرفته بود، منصور به من گفت: اين بوى از چيست؟ گفتم: به خاطر يك امر ضرورى، گفت: اگر حقيقت را نگويى تو را خواهم كشت! گفتم: اى امير المؤمنين، پيك شما در نيمه شب، مرا به حضور فراخواند، با خود گفتم اين احضار نابهنگام، جز پرسش در باره فضائل على عليه السّلام علت ديگرى ندارد و اگر بپرسد كتمان نخواهم كرد، در نتيجه به قتل من منتهى مى‏شود! به همين علت غسل كردم و حنوط نمودم و كفن پوشيدم و نزد شما آمدم، اكنون اين من و اين شما.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 26 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 4 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

عکس نوشته حدیث با عنوان شایعه و فضای مجازی  بر اساس حدیثی از  امام علی علیه السلام در  نامه 69 نهج البلاغه

فصل سوم؛ پيشگامي اميرمومنان در سخنان خود آن حضرت

علاوه بر رواياتي كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شد، روايات فراواني از خود اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام وجود دارد كه اولين مسلمان بودن حضرت را ثابت مي‌كند.

در اين فصل اين روايت را از 11 طريق (كه 4 طريق آن معتبر است و يك طريق ديگر آن را علماي اهل سنت معتبر شمرده‌اند) نقل مي‌كنيم:

1. حبة‌ العرني از اميرمؤمنان : اولين مسلمان بودن و نماز گذاردن علي (ع) قبل از همه امت (با چند مضمون و سند معتبر)

حبة‌ العرني از تابعاني است كه توفيق همراهي با اميرمؤمنان علي بن ابيطالب عليه السلام را داشته و در جنگ نهروان نيز حاضر بوده است.

 اين شخص، سخن اميرمؤمنان عليه السلام را كه فرموده : من هفت سال قبل از همه مردم با رسول خدا صلي الله عليه وآله نماز خوانده ام،‌ با عبارات مختلف نقل كرده و برخي طرقش معتبر است.

مضمون اول: لقد صَلَّيْتُ قبل أَنْ يصلي الناس سَبْعاً (سند معتبر)

احمد بن حنبل در كتاب مسندش، روايت را با سند معتبر آورده است:

776 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أبو سَعِيدٍ مولى بَنِى هَاشِمٍ ثنا يحيى بن سَلَمَةَ يَعْنِى بن كُهَيْلٍ قال سمعت أبي يحدث عن حَبَّةَ العرني قال رأيت عَلِيًّا رضي الله عنه ضَحِكَ على الْمِنْبَرِ لم أَرَهُ ضَحِكَ ضَحِكاً أَكْثَرَ منه حتى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قال ذَكَرْتُ قَوْلَ أبي طَالِبٍ ظَهَرَ عَلَيْنَا أبو طَالِبٍ وأنا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَنَحْنُ نُصَلِّى بِبَطْنِ نَخْلَةَ فقال مَاذَا تَصْنَعَانِ يا بن أخي فَدَعَاهُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلى الإِسْلاَمِ فقال ما بالذي تَصْنَعَانِ بَأْسٌ أو بالذي تَقُولاَنِ بَأْسٌ وَلَكِنْ والله لاَ تعلوني أستي أَبَداً وَضَحِكَ تَعَجُّباً لِقَوْلِ أبيه ثُمَّ قال اللهم لاَ أَعْتَرِفُ أَنَّ عَبْداً لك من هذه الأُمَّةِ عَبَدَكَ قبلي غير نَبِيِّكَ ثَلاَثَ مرات لقد صَلَّيْتُ قبل أَنْ يصلي الناس سَبْعاً

حبه العرني مي‌گويد:‌در يكى از روزها كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر فراز منبر تشريف داشت چنان خنديد كه دندانهاى مباركش ظاهر گرديد و من تا آنروز حضرت را چنين خندان نديده بودم.- سپس فرمود:- در اين هنگام، بياد «ابو طالب» عليه السّلام افتادم هنگامى كه در زير درخت خرما همراه با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز مى‏گزاردم، «ابو طالب» ظاهر شد و گفت: اى برادرزاده چه مى‏كنى؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله او را به پذيرش اسلام دعوت كرد. «ابو طالب» گفت: در آنچه مى‏كنيد- يا در آنچه مى‏گوييد- ايرادى نيست. سپس حضرت على عليه السّلام سه بار فرمود: پروردگارا! سراغ ندارم كسى از اين امت را به استثناء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله، كه پيش از من سر اطاعت و عبادت در برابر تو به خاك گذاشته باشد. پس از اين على عليه السّلام اضافه كرد: همانا هفت سال پيش از ديگران، به عبادت خدا پرداختم.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 99، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

 

تصحيح روايت از سوي هيثمي و سخاوي:

هيثمي در كتاب «مجمع الزوائد» بعد از نقل روايت،‌ سند آن را حسن دانسته است:

وعن حبة العرني قال رأيت عليا عليه السلام يضحك على المنبر لم أره ضحك ضحكا أكثر منه حتى بدت نواجذه ثم قال ذكرت قول أبي طالب ظهر علينا أبو طالب وأنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ونحن نصلي ببطن نخلة فقال ماذا تصنعان يا ابن أخي فدعاه رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى الإسلام فقال ما بالذي تصنعان بأس ولكن لا تعلوني أستي أبدا فضحك تعجبا لقول أبيه ثم قال اللهم لا أعترف عبدا من هذه الأمة عبدك قبلي غير نبيك ثلاث مرات لقد صليت قبل أن يصلي الناس سبعا.

رواه أحمد وأبو يعلى باختصار والبزار والطبراني في الأوسط وإسناده حسن.

مجمع الزوائد  ج 9، ص 102

سخاوي نيز بعد از نقل روايت،‌ سندش را حسن دانسته است:

وقيل بل أولهم إسلاما علي بن أبي طالب رضي الله عنه لقوله على المنبر اللهم لا أعرف عبدك قبلي غير نبيك ثلاث مرات لقد صليت قبل أن يصلي الناس سبعا وسنده حسن.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاى902هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج3، ص135، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

زين الدين عراقي در كتاب «التقييد والإيضاح شرح مقدمة ابن الصلاح»، بعد از نقل روايت تنها اشكال روايت را در ضعيف «حبة العرني» دانسته و مي‌نويسد:

 وحبة بن جوين العرنى ضعفه الجمهور وهو من غلاة الشيعة ووثقه العجلى.

العراقي، أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسين (متوفاى806هـ)، التقييد والإيضاح شرح مقدمة ابن الصلاح،  ج 1   ص 311، تحقيق : عبد الرحمن محمد عثمان، ناشر : دار الفكر للنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة : الأولى، 1389هـ - 1970م .

از اين جهت شايسته است كه توثيقات اين راوي و تصحيح سند روايت را متذكريم مي‌شويم:

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 26 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :

اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان

12. از طريق ابو سعيد خدري صحابي (با دو مضمون)

ابو سعيد خدري از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله اين فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را با چند سن نقل كرده است:

 

مضمون اول: وأقدمهم سلماً

 

در سند نخست كه از ابو سعيد خدري نقل شده، فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره نخستين مسلمان بودن اميرمؤمنان عليه السلام در ضمن داستان ديگر و در قضيه مريضي رسول خدا در خطاب با فاطمه زهرا سلام الله عليها بيان شده است:

وعن ابن هارون العبدي قال لقيت أبا سعيد الخدري ( رض ) فقلت له : هل شهدت بدراً ؟ قال : نعم، فقلت : أفلا تحدّثني بما سمعت من رسول الله (صلى الله عليه وآله) في عليّ (عليه السلام) وفضله ؟ قال : بلى أُخبرك أنّ رسول الله (صلى الله عليه وآله) مرض مرضةً نقه منها، فدخلت عليه فاطمة ( عليها السلام ) وأنا جالس عن يمين النبي ( صلى الله عليه وآله ) فلمّا رأت فاطمة ما برسول الله ( صلى الله عليه وآله ) من الضعف خنقتها العبرة حتّى بدت دموعها على خدّها، فقال لها رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : ما يبكيك يا فاطمة ؟ قالت : أخشى الضيعة يا رسول الله، فقال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : يا فاطمة إنّ الله تعالى أطلع إلى الأرض إطلاعةً على خلقه فاختار منهم أباك فبعثه نبيّاً، ثمّ أطلع ثانيةً فاختار منهم بعلك فأوحى إلىَّ أن انكحه فاطمة فأنكحته إيّاكِ واتّخذته وصيّاً .

أما علمت أنكِ بكرامة الله تعالى إيّاك زوّجك أغزرهم علماً وأكثرهم حلماً وأقدمهم سلماً؟ ...

ابن هارون عبدي مي‌گويد:‌ ابو سعيد خدري را ملاقات كردم برايش گفتم: آيا در بدر حاضر بودي؟ گفت:‌ بلي. گفتم: آيا از آنچه از رسول خدا در فضيلت علي شنيده‌اي با من سخن نمي‌گويي؟ گفت: خبر مي‌دهم، رسول خدا مريض شد كه از آن خوب شد، فاطمه زهرا ‌بر ايشان وارد شد و من طرف راست حضرت نشسته بودم. وقتي فاطمه ضعيف حضرت را ديد اشكهايش بر گونه هايش جاري شد. رسول خدا به فاطمه فرمود: براي چه گريه مي‌كني؟ فاطمه گفت: مي‌ترسم ترا از دست بدهم. رسول خدا فرمود: اين فاطمه همانا خداوند نگاهي به زمين كرد و از ميان مخلوقاتش پدرت را برگزيد و او را پيامبر قرار داد.

 دوباره به زمين نگاه كرد از ميان آنها شوهرت را برگزيد و به سوي من وحي نمود كه فاطمه را به ازدواج او در آورم پس تو را به نكاح ايشان در آوردم و او را وصي خودم قرار دادم. آيا مي‌داني كه خداوند گرامي داشته ترا به ازدواج با كسي كه علمش از همه بيشتر و حملش از همه فزونتر و در اسلام از همه پيشگام تر است.

المالكي، علي بن محمد بن أحمد المالكي المكي المعروف بابن الصباغ (متوفاي885هـ)، الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ج2، ص 1114، تحقيق: سامي الغريري، ناشر: دار الحديث للطباعة والنشر  مركز الطباعة والنشر في دار الحديث – قم، الطبعة الأولى: 1422

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 26 خرداد 1397 ساعت: 6:0 |تعداد بازدید : 0 نویسنده :
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ندای وحی
یا مهدی
ادرکنی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ
وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ
اعتقادی -مذهبی -قرآنی- تربیتی
التماس دعا
خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار
ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار
و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
برحمتک یا ارحم الراحمین
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ
أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعیدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ
وَ بٰاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ الْقٰابِضُ الْبٰاسِطُ
وَ أنْتَ الله الَّذی لٰا إلٰهَ إلّا أنْتَ، وٰارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَیْهٰا.
أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذی إذٰا دُعیتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذٰا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَیْتَ
وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذی أوْجَبْتَهُ عَلیٰ نَفْسِكَ
أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِیَ لی حٰاجَتی، السّاعَةَ السّاعَةَ،
یٰا سَیِّدٰاهُ، یٰا مَوْلٰاهُ، یٰا غِیٰاثٰاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ
بِهِ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّیَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلٰاصَنٰا
مِنْ هٰذِهِ الشِّدَّةِ، یٰا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصٰار، یٰا سَمیعَ الدُّعٰآءِ،‌إنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ،
بِرَحْمَتِكَ یٰا أرْحَمَ الرّاحِمین
یک روز می افتد ؛
آن اتفاق خوب را می گویم ...
من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛
هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
لا اِلهَ اِلا اللَّهُ
عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ
وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ
یا مهدی ادرکنی
السلام علی جمیع المعصومین علیهما السلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ ما شآءَ اللَّهُ كانَ وَ مالَمْ یَشَاْ لَمْ یَكُنْ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّشَیْئٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْئٍ عِلْماً اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ